تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
اين حديث بر خلافت آن حضرت نمىكردند و غرض‌شان محض اظهار قصور تقرير شيعه بود مستدل را به اين حديث بر خلافت جناب امير المؤمنين عليه السّلام منسوب ساختن بزيغ از منهج صواب كما تفوّه به التوربشتى و نقل عنه القارى معناى نداشت و نيز قول توربشتى كه الخلافة فى الاهل فى حياته لا تقتضى الخلافة فى الامّة بعد مماته الخ صريحست در آنكه نه اين استخلاف دال بر خلافت آن جناب است و نه مقايسه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بر حضرت هارون عليه السّلام دلالت بر خلافت آن جناب مىكند پس هر گاه يكى هم ازين هر دو امر بر خلافت جناب امير المؤمنين عليه السّلام دال نباشد باز نمىدانم كه دلالت بر خلافت آن جناب از كدام لفظ بر مىآرند براى خدا آن دلالت صحيحه كه اين انظار ركيكه سنيان بر آن وارد نه مىشود ارشاد رود و معهذا از كلام توربشتى انّما يستدلّ الخ صريح پيداست كه اين حديث بجز قرب منزلت و اختصاص بمواخات بر امرى ديگر دالّ نيست پس اين نفى صريح دلالت خلافت است و نيز نسبت توربشتى در معتمد غير معتمد جهل و عدم وقوف يا عناد را بحامل اين حديث بر امامت آبى ازين تاويل است و همچنين قول او روا نباشد كه مراد ازين خلافت باشد الخ و كلام نووى نيز بغايت صراحت دال است بر نفى دلالت آن بر خلافت حيث قال ليس فيه دلالة على استخلافه الخ درين كلام و امثال آن بيان قصور تقرير شيعه را چه مدخلست و از افاده خلخالى ظاهرست كه استدلال به اين حديث بر خلافت جناب امير المؤمنين عليه السّلام غير صواب است چه خلافت جزئيه در حيات دلالت بر خلافت كليه بعد وفات نمىكند و هذا هو الّذى تمسّك به النواصب عذّبهم اللَّه به عذاب واصب و قريب است بهفوات خلخالى تسويلات