در همين مدت استخلاف كرد ابن أم مكتوم را براى امامت مردم در نماز و على رضى اللَّه عنه تفقد اهل بيت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و سلّم مىنمود و ابن أم مكتوم امامت مىكرد بمردم اگر خلافت مطلق مىبود امامت نيز به حضرت على رضى اللَّه عنه حكم مىفرمود بلكه اولى و اهم بود و در مدارج النبوة گفته و به اين حديث تمسّك نمودهاند شيعه در آنكه خلافت بعد از رسول صلّى اللَّه عليه و سلّم حق على است و درين وصيت است از آن حضرت مر على مرتضى را بخلافت و علماى سنت و جماعت گويند كه حجّت نيست ايشان را چه ظاهر حديث آنست كه آن حضرت صلّى اللَّه عليه و سلّم خليفه ساخت ويرا رضى اللَّه عنه مدت غيبوبت او بغزوه تبوك و لازم نه مىآيد از استخلاف او بر اهل در اين جا استخلاف بر امت چنان كه موسى عليه السّلام خليفه گردانيد هارون را در قوم خود مدّت غيبت خود بمناجات و نبود هارون خليفه موسى بعد از وى و وفات هارون پيشترست از وفات موسى بچهل سال و آن حضرت استخلاف كرد ابن أم مكتوم را براى امامت مردم در نماز پس على رضى اللَّه عنه تفقد احوال اهل و عيال مىنمود و ابن أم مكتوم امامت مىكرد و اگر خلافت مىبود امامت بعلى رضى اللَّه عنه نيز حكم مىكرد بلكه اولى و اهم بود انتهى و از آنجا كه دفع دلالت اين حديث بر خلافت جناب امير المؤمنين عليه السّلام نهايت شنيع و فظيع و بغايت فضيح و قبيح است فاضل رشيد از راه كمال دقت نظر و جودت فكر در عبارتى كه سابقا منقول شد تاويلى عجيب براى تعسّفات و تصلّفات ائمّه عالى درجات خود كه در انكار دلالت حديث شريف بر خلافت جناب امير المؤمنين عليه السّلام سرگرماند اختراع كرده يعنى افاده نموده آنچه حاصلش اين ست كه توجيه اين حديث از اهل سنت در باب خلافت بنابر بيان عدم تماميت تقرير علماى اماميه در باب خلافت جناب
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١٤٦