تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
خليفه ساخته بودند و براى تعهد احوال ايشان در مدينه گذاشته نه آنكه منصب خلافت مطلق بآنجناب بخشيده بودند و به اين خدمت و الا آن شير خدا را سرفراز گردانيده مسلم و بخارى از حديث سعد بن أبى وقاص آورده‌اند كه چون پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و سلم از مدينه عزم بر آمدن كرد على بن أبى طالب را در اهل خود خليفه گردانيد پس على گفت يا رسول اللَّه من در هيچ غزوه تخلّف ننموده‌ام چگونه است كه مرا مىگذارى و گفت گذاشتى مرا يا رسول اللَّه در خردان و زنان فرمود ايا راضى نيستى تو أي على كه باشى نسبت من بمنزله هارون از موسى الحديث و در شرح مشكاة و صواعق و فصل الخطاب و مدارج و معارج و حبيب السير و ترجمه مستقصى و كتب ديگر گفته كه آن سرور جهان بوقت بر آمدن بغزوهء تبوك شاه مردان را بر اهل و عيال خويش خليفه ساخته براى تعهد احوال شان در مدينه گذاشته بودند پس ظاهر شد كه اين خلافت مخصوصست نه مطلق و گفتگو در مطلق است و آن حضرت صلّى اللَّه عليه و سلّم درين غزوه چنانچه اهل سير گفته‌اند محمد بن مسلمه و بقولى سباع بن عرفطه را بر مدينه خليفه ساخته بودند و ابن أم مكتوم را جهت اقامت صلاة بطريق نيابت و خلافت در مدينه گذاشته و پيداست كه اگر خلافت على مرتضى مطلق مىبود هر آيينه گذاشتن محمّد بن مسلمه و ابن أم مكتوم معنى نداشت انتهى از ملاحظه اين عبارت سراپا خسارت ظاهرست كه قدحى كه شاهصاحب از نواصب آورده‌اند در آن مذكورست چه نواصب بتصريح شاهصاحب گفته‌اند كه اين خلافت نه آن خلافت بود كه محل نزاع است تا استحقاق آن خلافت به دادن اين خلافت ثابت شود و همين است مدلول كلام صاحب مرافض حيث قال پس ظاهر شد كه اين خلافت مخصوص است نه مطلق