و هر گاه افضليت أبو زيد از أبو عبيده و اصمعى بلكه خليل ، سابقا ظاهر و واضح شد ، و اين هم ثابت گرديد كه تمام علم عرب مأخوذ است از أبو زيد ، و أبو عبيده ، و اصمعى ، پس مجىء ( مولى ) بمعنى ( أولى ) باعتراف شخصى ثابت شد كه افضل است از جميع آن كسانى كه جميع علم عرب مأخوذ است از ايشان .
و چون أبو عبيده هم ، تفسير ( مولى بأولى ) نموده ، پس مجىء ( مولى ) بمعنى ( أولى ) صراحة بافادهء دو كس از جملهء اين سه كس ثابت شد كه جميع علم عرب مأخوذ از ايشان است .
و چون اصمعى مادح أبو زيد و تلميذ او ، و مستفيد و كاسهليس او است كه حسب نقل ( نووى ) تصريح كرده است به آنكه اين كس يعنى أبو زيد عالم ما و معلم ما است از سى سال .
و نيز اصمعى و أبو عبيده بجواب سؤال سائلى از حال أبو زيد ، كمال عفاف و تقوى و اسلام او ثابت كردهاند ، و حسب افادهء يافعى ، و سيوطى اصمعى بخطاب أبو زيد گفته كه تو رئيس و سيد ما هستى از پنجاه سال .
پس انكار مجىء ( مولى ) بمعنى ( أولى ) ، و آن هم با اين همه زور و شور در حقيقت تخطيه و تغليط و رد شنيع است بر حضرات ثلاثه ، كه مقتداى جميع عالم در علم عرباند ، و جميع علم عرب مأخوذ از ايشانست ، كه دو تا از اين سه كس مصرح بمجيء ( مولى ) بمعنى ( اولى ) هستند ، و شخص ثالث أعني اصمعى ، أبو زيد را كه مثبت مجىء ( مولى ) بمعنى ( اولى ) است ، بمدح عظيم و تبجيل فخيم نواخته است و بتلميذ و استفادهء طويلهء خود از او اعتراف و اقرار كرده .
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 359
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٣٥٩