و از عجائب امور و غرائب دهور ، آنست كه حضرت شاه ولى اللَّه با آن همه جلالت شأن ، و رياست اهل غرور ، بصدد انكار و ابطال چنين امر معروف و مشهور ، باتباع وساوس غرور در آمده ، داد كمال جسارت دادهاند ، و مكابره و بهت و تعنت ، و تصلب و تعصب را بپايهء عالى فرانهاده ، كمال علو باع و مزيد اطلاع ، بعد از فقد عثور ، و عدم عبور و مرور بر تحقيقات أئمه و اساطين صدور ، ظاهر فرموده ، در « ازالة الخفا » بجواب حديث غدير مىفرمايد :
[ تعنت شيعه را تماشا كن ، چون در اين حديث هم جاى ناخن زدن نديدند ، گفتند ( مولى ) بمعنى ( أولى ) است ، و أولى به تصرف در حق تمام امت مىگيريم ، و أولى به تصرف جميع امت امام است ، پس مرتضى امام باشد .
گوييم : مولى بمعنى محبوبست از جهت قرينه اسباب متقدمه ، و از جهت احاديثى كه قريب بمضمون اين حديث ، و نزديك به زمان او وارد شده ، و از جهت قرينهء
« اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه » .
باز مىگوئيم : ( مولى ) بمعنى ( معتق ) و ( معتق ) مشهور است ، و بمعنى ناصر ، و مالك نيز آمده ، و لكن بمعنى ( ولى أمر ) نيامده ، هيچ مفعل بمعنى فعيل نخواندهايم ] - الخ .
تعنت مقتداى سنيه را تماشا كن ، كه چون در اين حديث هم ، جاى ناخن زدن نديدند ، در نفى بودن ( مولى ) بمعنى ( أولى ) كوشيدند ، و بر اين سينه زورى [ 1 ] اكتفا نكرده ، از رازى امام المكابرين و رئيس المتعصبين ، و اتباع و اشياع او كه مقلدين همج رعاعاند ، و در انكار مجىء ( مولى )
هامش
[ 1 ] سينه زورى : گردنكشى و زورآورى با غرور .