مىكردند ، پس اگر ابو هريرة هم مثل حضرت ابن عمر خاطئ و غالط مىبود ، نه متجاسر و عامد ، حضرت عائشه چگونه اين همه غيظ و غضب روا مىداشتند ، و چسان اثبات كذب او بتأكيد يمين مىفرمودند .
چهارم آنكه شاهصاحب در باب چهارم گفتهاند ، بايد دانست كه آنچه پيشوايان اين گروه از حضرات ائمه روايت كردهاند ، و آن را تمسك ( بأقوال العترة الطاهرة و أفعالهم ) قرار داده ، آن را فرزندان ائمه و برادران ايشان و بنى اعمام ايشان رد و تكذيب نمودهاند ، و بر عاقل پوشيده نيست كه اقوال و افعال شخص بر فرزندان و برادران و اقارب و عشائر او قسمى كه مكشوف مىباشند بر ديگرى كه گاه گاه بصحبت او رسد چرا خواهد بود ، على الخصوص كه فرزندان و اقارب هممشرب و مناسبت در آئين و طريق هم باشند ، و اين رد و تكذيب در كتب ايشان بروايات صحيحه موجود است ، براى نمونه يك دو مسئله ذكر كنيم تا دليل واضح باشد بر كذب روايات ايشان :
زيد شهيد عليه الرحمة كه از جمله فرزندان حضرت امام سجاد عليه السلام بزهد و تقوى و علم و بزرگى معروف و ممتاز است ، ياران امام سجاد را در روايات بسيار تكذيب فرموده ، و در مسائل بسيار تضليل نموده ، مثل مسئله تفضيل ائمه بر انبياء عليهم السلام ، و مسئله سب خلفاء ثلثة ، و تبرّى از ايشان .
اما در اينجا مسئله امامت كه رأس المسائل اين فرقه است بيان نماييم زيرا كه اين مسئله نزد ايشان از متواترات و اجماعيات اهل بيت است ، و مىبايد كه علم اين مسئله هر كسى را از اين خاندان عالىشأن بوجه اتم
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 253
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢٥٣