تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
كذب بمعنى غلط به مثل دلائل مجىء مولى بمعنى اولى هم ثابت مىبود ، قابل قبول و لائق اصغاء نبود ، بلكه مستحقّ ردّ و ابطال ، و سزاى سخريه و استهزاء بود ، چه جا كه اصلا دليلى قابل اعتناء براى ان متحقق نباشد . دوم آنكه يقينى است كه معنى حقيقى لفظ كذب دروغ است ، و متبادر از اطلاق آن همين معنى است ، پس اگر بالفرض مجىء كذب بمعنى غلط ثابت هم شود ، از معانى مجازيه خواهد بود ، و ترك حقيقت و ايثار مجاز بىقرينه و دليل غير مجاز ، و چون قرينه بر اين معنى در اين روايت موجود نيست ، تأويل به آن سمتى از جواز ندارد . سوم آنكه سياق و سباق روايت مذكوره دليل ساطع است بر آنكه لفظ كذب در آن محمول بر معناى حقيقى است ، نه آنكه مراد از آن غلط است ، زيرا غلط و خطاء مجتهدين معفو و موجب يك اجر و ثواب است پس مخطئ استحقاق غضب و سخط ندارد ، و حضرت عائشه بسماع روايت أبى هريره غضب شديد فرموده ( كما يدل عليه قوله : طارت شقة منها في السماء و شقة في الارض ) ، و اين غيظ و غضب شديد دليل ارتكاب كذب است ، چه از خطاء و غلط و ذهول خود حضرت عائشه هم برى نبودند پس اين همه غيظ و غضب بر آن يعنى چه . و از روايات امام احمد بن حنبل ، و ابن خزيمه ، و حاكم هم ظاهر است ، كه هر گاه حضرت عائشه شنيد كه ابو هريره حديث ( الطيرة في الفرس و المرأة و الدار ) روايت مىكند غضب شديد فرمود ، و گفت كه : جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم اين را نگفته ، بلكه فرموده كه اهل جاهليت تطيّر از اشياء مذكوره مىكردند .