ابن الحسين بن الجنيد ، سمعت ابا داود يقول : ابني عبد اللَّه كذاب .
قال ابن صاعد : كفانا ما قال ابوه فيه . [ 1 ] ( از اين عبارت ظاهر است كه حضرت ابن عدى قطعا و جزما نسبت اين كلام حق نظام به حضرت ابو داود نموده كه اولا گفته : ( و اما كلام ابيه فيه فلا ادري ايش تبين له منه ) و بعد از آن همين افاده ابو داود متضمن اثبات كذابيت ابن أبى داود نقل كرده ، و يحيى بن صاعد هم قطعا و حتما اين افاده ابو داود را ثابت دانسته و فرموده : ( و كفانا ما قال ابوه فيه ) .
پس هر گاه بشهادت مثل ابن عدى ، و ابن صاعد قول ابو داود در حق پسر خودش قطعا و حتما ثابت باشد ، تشكيك ذهبى قابل اصغاء و لائق اعتناء نخواهد بود .
اما اينكه شايد اراده كرده باشد ابو داود ( كذب في اللهجة لا في الحديث ) پس قطع نظر آنكه براى ارادهء معنى قرينه و سندى در كار است ، ثبوت كثرت كذب در لهجه هم براى جرح و قدح كافى است ، چه كسى كه كذاب و بسيار دروغگو در غير حديث باشد ، در فسق و فجور او ريبى نيست ، و فاسق و فاجر خود مردود القول است .
اما اينكه ابن أبى داود دروغ مىگفت و توريه مىكرد .
پس اگر مراد از توريه توريهء جائز است .
پس تعبير از آن بكذابيت در كلام ابو داود وجهى ندارد ، كه مرتكب امر جائز را كذاب گفتن خود كذب واضح است .
و نيز ذهبى هم چرا تعبير از آن بكذب كرده ، و اگر مراد از توريه توريهء غير جائز است .
هامش
[ 1 ] ميزان الاعتدال ج 2 ص 433