پس اين تأويل اصلا فائده به حال ابن أبى داود نمىرساند ، كه غرض قدح و جرح ابن أبى داود است ، و آن در صورت صدور امر غير جائز از او و آن هم بكثرت ظاهر ، خواه آن را بكذب مسمى سازند ، و خواه بتوريه ، و خواه بتقيه ، و خواه بنفاق و سخريه ( إذ لا مشاحة في الاصطلاح ) .
و از طرائف امور آنست كه علامه ذهبى بعد ذكر اين همه تأويلات عليله و تسويلات غير جميله ، سر بدامن خجالت و اعتراف فروبرده ، كلمه حق و انصاف بر زبان گهرفشان آورده ، يعنى افاده كرده : كه كسى كه گمان كند كه ابن أبى داود دروغ نمىگويد گاهى پس او احمق است .
و اين افاده متينه و مقاله رزينه صريح است در آنكه بلا ريب و ارتياب قطعا و حتما ابن أبى داود مرتكب كذب و افتراء مىگرديد ، و ثبوت كذب و افتراى ابن أبى داود به حدى ظاهر و باهر است ، كه كسى كه نفى آن على الاطلاق نمايد آن كس خارج از زمرهء عقلاء ، و داخل جماعت حمقاء او سفهاء است ( و كل الصيد في جوف الفرا ) .
اما اينكه ابن أبى داود شيخ شد و باز آمد ، يعنى از كذب ، و ملازم شد صدق و تقى را .
پس اولا اين كلام هم دلالت صريحه دارد بر آنكه ابن أبى داود اولا مرتكب كذب مىشد ، و در حالت شيخوخت از آن باز آمد ، و ملازمت صدق و تقوى ورزيد ، پس اين افاده هم مثل افاده سابقه مفيد ثبوت كذب ابن أبى داود ، و مزيل تشكيك مردود است .
و ثانيا ثبوت كذب ابن أبى داود قبل از شيخوخت و آن هم بكثرت ، خود مسقط احتجاج و استناد باقوال او كه زمان صدور آن معلوم نباشد خواهد بود ، و چون معلوم نيست كه قدح و جرح حديث غدير در حال
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 202
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢٠٢