در ابناء به جهت فضل مختص بالآباء در اين دو قسم فضيلت ، ( دون غيرهما من أقسامه التي تشاركها في الاختصاص بذي الفضيلة ) ترجيح بلا مرجح و ادعاى محض است ، و تعجب كه جناب مخاطب در قول تالى اين قول ، عدم حصول فضيلت ذاتى را بمجتهدزاده به جهت اجتهاد پدر ، كه نزد عقلاء در كمال ظهور و انجلاء است ، و مع هذا تنويرش در قول آتى جلوه آرا ادعاى محض فرمودهاند ، و خود ادعاى حدوث فضيلت در ابناء به اين دو قسم فضل آباء ( دون غيرهما من أقسامه التي تشارك في الاختصاص بذي الفضيلة ) كه هوشرباى اذكياء است فرمودهاند ، و تلفظ بشبيه استدلال هم بر اين مطلب موهوم ننمودهاند ، ( فضلا عن اقامة حجة ينظر إليها النظار ) شايد آن را از قبيل ( قضايا قياساتها معها ) انگاشته ، متصدى دعوى مجرد گشته در گذشتهاند .
و از آن جمله است آنكه نفس شرافت نسبيه سواى ذاتيه خلقيه نيست ، بلكه از متعلقات صفات خلقيه است ( كما بيّناه في أوائل هذه الرسالة و أشرنا إليه آنفا ) .
و همچنين از صفات ذاتيه نسبيه كه محل ترتب اثرش غير باشد لزوما نيست ، بلكه محل ترتب اثرش لزوما ذات شريف است ، پس به جهت عدم لزوم بودن شرافت از صفات ذاتيه نسبيه كه محل ترتب اثرش غير باشد ، مىبايد كه فضل آباء محدث فضل در ابناء نيفتد .
و از آن جمله است آنكه در آثار ائمه هدايت آثار ، و اقوال علماى مشتهر فى الاقطار ، نسبت افتخار به طرف اشخاص عالى تبار ، به جهت انتسابشان بسوى بعضى كبار ، باعتبار اتصافشان بفضائل مغايره هر دو قسم فضيلت ذكر كرده جناب و الا واقعى است ، مثل آنكه اين شير
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 115
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١١٥