در كلام عاقل ، در نظر اولى الابصار ساقط از درجه اعتبار انتهى . [ 1 ] از اين عبارت ظاهر است كه فاضل رشيد ، بسبب آنكه حضرت ثانى را عاقل قرار داده ، بلا اثبات اين وصف براى او نزد اهل حق ، زبان اعتراض مىگشايد ، و اظهار عجب از ذكر ترجمه كه مثبت تناقض و تهافت در كلام عمرى باشد آغاز مىنهد ، و شأن خلافتمآب را بسبب ادعاى عاقل بودن حضرتش ، بالاتر از ارتكاب تناقض و تهافت ، و جسارت بر امرى كه مستلزم انكار قرآن ، و انكار جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و سلم باشد گردانيده .
و شاهصاحب اين ولد الزنا را خيلى عاقل گفتهاند ، و ظاهر است كه لفظ خيلى عاقل ابلغ است از لفظ محض عاقل ، كه فاضل رشيد آن را براى خلافتمآب ثابت كرده .
پس هر گاه محض عاقل به اين مرتبه جليل و عظيم باشد ، از كمال جلالت و عظمت خيلى عاقل چه مىپرسى ؟
و كمال عجب آنست كه فاضل رشيد با اين همه قرب اختصاص با شاه صاحب ، و ذب حريمشان ، و حمايت افادات « تحفه » باب اول آن را هم تفحص نفرمودند ، كه بادعاى محض عاقليت خليفهء ثانى ، رفع نقيصهء تناقض از كلامشان ، و صيانتشان از تحريم حلال الهى خواستند ، و ندانستند كه محض عاقليت در چه حساب است .
كمال عقل اين ولد الزنا نزد شاهصاحب ، مانع از اثبات الحاد و كفر و زندقه و جسارت او بر تحليل جميع محرمات و اسقاط كل واجبات نيست ، پس صرف عقل خليفهء ثانى چگونه مانع از جسارت او بر تحريم
هامش
[ 1 ] شوكت عمريه