مقامات عديده ، حال آنكه كتب ايشان در اصل مأخوذ نيست مگر از قول كفار ، و ليكن چونكه بعيد است تدليس در اين باب ، اعتماد كرده شد بر آن ، چنانچه اعتماد كرده شد در لغت بر اشعار عرب ، حال آنكه ايشان كفارند ، و اين اعتماد بر اشعار عرب كفار ، بسبب بعد تدليس است در اين اشعار .
بالجمله وصف سيد رضى جاحظ را بخرّيت و ناقد و ما ماثله در مقام الزام و افحام است ، و شائع و ذائع است كه ، در مقام الزام كسانى را كه استناد بكلامشان مىكند مدح مىكنند ، و تبجيل و تعظيمشان موافق مزعومات جانب مخالف مىنمايند ، و كسى جز فاضل رشيد ، اين مدح الزامى و ثناى افحامى را حجت و دليل بر مادح ملزم نمىگرداند ، بلكه هر قدر مدح و ثناء در اين مقام زياده مىباشد ، همان قدر پايه الزام و افحام بلند مىگردد ، و رنگ جانب مخالف به اين مدح و ثنا متغير مىگردد ، تا آنكه بىباكان در صدد تحقير و تعيير اساطين مشاهير خود بر مىآيند ، كما لا يخفى على ناظر « منهاج » ابن تيميه ، و كتاب ابن روزبهان « و الصواقع » و « التحفة » و أمثالها ، حيث قدحوا فى اعلامهم الامجاد ، و جرحوهم بالسنة حداد » .
مدح سيد رضى از جاحظ بلفظ خريت و دليل مانند مدح از خوارج است
« و قطع نظر از اين ، در حديث مدح و تعظيم صلاة و صوم خوارج وارد شده است ، و آن دليل محض اسلام خوارج هم نمىشود ، بلكه همراه همين تعظيم خروج ايشان از دين مذكور است .