المؤمنين عليه السلام .
و ثانيا بعد يك نيم سطر از اين كلام گفته : پس شخصى را كه در نقد كلام حضرت امير المؤمنين مرضى رضى بل دليل او باشد الخ [ 1 ] .
و در اين كلام كه آن تفريع است بر بيان مدلول كلام سيد رضى ، و گويا متصل به آن است ، غفلت و تغافل از اصل كلام سيد رضي و بيان خود فرموده ، دعوى اين معنى آغاز نهاده ، كه جاحظ دليل جناب سيد رضي است ، حال آنكه دليل بودن جاحظ براى سيد رضي ، نه از كلام آن جناب ظاهر است ، و نه خود رشيد در بيان مدلول آن در قول خود : « و اين كلام شريف رضي نص است در دليل ماهر و ناقد بودن عمرو بن بحر جاحظ » الخ ، ذكر فرموده ، و هر چند در اين كلام ثانى دعوى اين معنى آغاز نهاده ، كه عمرو بن بحر جاحظ دليل سيد رضى است ، لكن از نسبت گفتن اين معنى به سيد رضى طاب ثراه شرم كرده .
لكن ثالثا بتصريح صريح ادعاى اين كذب فضيح نموده ، يعنى افاده كرده كه سيد رضى جاحظ را دليل خود در شناخت كلام جناب امير المؤمنين مىگويد ، و حال آنكه گفتن سيد رضى جاحظ را دليل خود در شناخت كلام جناب أمير المؤمنين عليه السلام ، نه از كلام سيد رضى طاب ثراه ظاهر است ، و نه خود رشيد در بيان مدلول كلام سيد رضى آن را ذكر كرده ، و نه ادعاى آن در تفريع بر بيان اين مدلول نموده .
پس اين تخالف و تهافت فاضل رشيد ، در بيان امرى جزئى در يك مقام ، با وصف عدم تخلل فواصل ، از غرائب محيره عقول ارباب فضائل است .
هامش
[ 1 ] ايضاح لطافة المقال ص 28 .