و عجبتر آنست كه فاضل رشيد ، خدمت جاحظ را نسبت بكلام جناب امير المؤمنين عليه السلام هم ، مانع از نسبت ناصبيت به او مىگرداند ، و كمال خدمت علماى اهل حق را ، به نسبت كلام جناب امير المؤمنين عليه السلام ، و سائر اهل بيت كرام عليهم آلاف التحية من الملك العلام كه افضليت و ارجحيت اهل حق در اين باب ظاهر است ، كالشمس فى رابعة النهار ، و از مزيد وضوح مسلّم موافق و مخالف شديد الانكار ، مانع نفى ولاء از ايشان ، كما اجترأ عليه صاحب « التحفة » ، و قلده فى ذلك الرشيد فى « الايضاح » و « الشوكة » نمىسازد .
اما آنچه گفته : « لكن فائده بس عمده در ضمن آن مطوى » الخ [ 1 ] .
پس آرى فائده بس عمده در ضمن آن مطوى ، و نهايت غرابت و لطافت آن هم غير مخفى ، زيرا كه در اين بسط كلام ، نهايت طعن و تشنيع بر استاد و الا مقام ، يعنى جناب شاهصاحب رئيس اعلام است ، زيرا كه جنابشان تصريح بناصبيت جاحظ فرمودهاند ، پس هر تشنيعى كه بر آن مىزنند ، و هر مثالى كه براى تقبيح آن مىآرند ، بساحت علياى استاد و الا نژاد شما مىكشد ، از اين داهيهء عظمى و مصيبت كبرى خبردار بايد بود ، و زياده تصريح و توضيح شايد سبب اساءت ادب ، و مورث هيجان مزيد غيظ و غضب باشد ، لهذا طى كشح از آن اولى ، و العاقل يكفيه الاشارة ، و الجاهل لا يجديه الف عبارة .
اما آنچه گفته : « شرحش آنكه مثل جاحظ را كه « رسالهء غرا » در فضائل حضرت امير دارد ، و مثل شريف رضى او را دليل خود در شناخت
هامش
[ 1 ] ايضاح لطافة المقال ص 28 .