حمايت از جاحظ ناصبى دليل نصب است
بلكه در حقيقت كمال ولاى خود فاضل رشيد هم ، كه نفى قبح از چنين امر قبيح و شنيع ، يعنى زعم جريان ارث در خلافت مىنمايد ، بكمال وضوح و ظهور مىرسد ، چه اين حمايت فاضل رشيد مماثل به آن است كه ، كسى حمايت خوارج و نواصب نمايد ، و براى اعتقادات ايشان تأويلات پيدا سازد ، و بگويد كه نفى ايشان حقيت جناب امير المؤمنين عليه السلام را ، و توجيه مطاعن عظيمه بآنحضرت ، حتى جسارت بر تكفير هم ( العياذ باللّه ) هرگز مثبت ناصبيت نواصب و معادات خوارج نيست ، و هر كسى كه حمايت نواصب و خوارج و آن هم به اين مرتبه بنمايد ، بلا ريب اهل اسلام حكم بناصبيت و عداوت او خواهد كرد ، و خواهند گفت كه هر گاه اين شخص نفى قبح از عقائد و نواصب و خوارج كرد ، و داد حمايت اينها داد ، پس لا ريب اين كس خود ناصبي و خارج است .
پس همچنين هر گاه فاضل رشيد تشمير ذيل در حمايت جاحظ كرده ، و زعم او جريان ارث را در خلافت ، شنيع و فظيع نمىانگارد ، و تأويل آن مىنمايند ، كمال ولاى خود ثابت مىفرمايد .
اما اينكه زبان جاحظ به اين زعم بنابر ارضاى بعضى از ملوك شيعه آلوده شد ، پس ظاهر است كه مراد فاضل رشيد از بعض ملوك شيعه مأمون است ، و چون دريافتى كه ائمه و اساطين سنيه در تبجيل و تعظيم و مدح و ستايش او انهماك تمام دارند ، و خلافت نبويه براى او ثابت مىسازند ، پس مأمون از خلفاء سنيه باشد ، نه از ملوك شيعه .
آرى صاحب « مجالس » بنابر تكذيب تفتازانى و صاحب « نواقض »