و ارتباك در وساوس ، و تخديعات شيطانيه ، و ايثار دنياى فانيه بر عقباي باقيه ، در تناقض و تهافت بيفتند ، و بخلاف اجماع امّت بنصّ الهى مستوجب جهنم ، و بنص نبوى خالع ربقهء اسلام كردند ، و خلاف اعتقاد خود ظاهر سازند .
پس صدور تناقض و تهافت و مخالفت اعتقاد خود از جاحظ ، كه بى مبالاتى او طشتى است از بام افتاده ، كدام مقام استعجاب است ، و چرا فاضل رشيد آن را داخل مستحيلات و ممتنعات مىپندارد ، و بر حال پر اختلال ائمهء با كمال خود نظرى نمىافكند .
و نيز از قول او : « لاستحالة أن يقوم دليل على الباطل » الخ اين هم ظاهر گشت كه هر گاه امرى قطعا ثابت باشد ، دليلى كه بر خلاف آن اقامت كنند قابل التفات نيست ، تا آنكه دليلى از مدعى الوهيت با وصف ظهور خوارق بر دست او مسموع نمىگردد .
جمع تاليف رساله « غراء » و رساله « عثمانيه » از جاحظ محال نيست
پس همچنين هر گاه ناصبيت جاحظ قطعا و حتما از تصريح شاهصاحب و تصريحات خود جاحظ ثابت گرديد ، حالا شبهات فاضل رشيد مثل دعاوى و دلائل مدعيان الوهيت غير خدا ، و هفوات و شبهات مدعيان نبوت بعد جناب خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله اجمعين ، قابل آن نيست كه مسموع گردد ، و حاجت برد و ابطال آن باشد ، لاستحالة أن يقوم دليل على الباطل .
اما آنچه گفته : محض بزعم جريان ارث در خلافت كه به آن زعم هم على ما صرح به القاضى بنابر ارضاى بعض ملوك شيعه زبانش آلوده شده باشد ، از اعادى حضرت امير المؤمنين باشد [ 1 ] » پس مخدوش است
هامش
[ 1 ] ايضاح لطافة المقال ص 28 .