خلافه ليحصل له الرياسة الكلية [ 1 ] .
« از ملاحظه اين عبارت ظاهر است كه شمس الائمه كردرى در حلب مرة بعد اولى و كرة بعد اخرى ، استماع نمود كه حضرات متفقهين شافعيه ، كه سكان مدارس مىباشند ، حنفيين را بد مىگويند ، و ايشان را دشمن مىدارند ، و نيز در دست خود كتابى دارند ، كه در آن مناظره شافعى با محمد بن الحسن مكتوب است ، و در آن مذكور است كه شافعى مناظره كرد با محمد بن الحسن ، پس غالب آمد شافعى بر محمد ابن الحسن ، و تكفير كرد شافعى محمد بن الحسن را ، و حضرات متفقهين شافعيه اعتقاد صحت اين كتاب دارند ، و آن را درس مىدهند .
و نيز شمس الائمه مطلع گرديد بر جزئي كه در آن نوشته بود كه ابو محمد غزالى طوسى ، كه يكى از رؤساء شافعيه است ، يعنى حجة الاسلام سنيان صاحب « احياء العلوم » ذكر كرده در آخر كتاب خود كه موسوم است « بمنخول فى الاصول » بابى را كه تقديم كرده در آن مذهب شافعى را بر سائر مذاهب ، و تفضيل داده شافعى را بر سائر اصحاب مناصب ، مثل أبى حنيفه ، و مالك ، و احمد ، و سلوك كرده براى تصحيح دعواى خود سه مسلك ، و طعن كرده در اين كتاب ، و خاص نموده أبى حنيفه را بتشنيع عظيم و تقبيح عميم ، و وصف كرده ابو حنيفه را به آنچه اشاره مىكند به آنكه ابو حنيفه ملحد بود نه مؤمن ، مثل قول او : لكن ابو حنيفه پس بدرستى كه او قلب كرده شريعت را ظهر آن را بسوى بطن آن ، و مشوش ساخته مسلك شريعت را ، و قطع كرد نظام آن را .
و هر گاه شمس الائمه اين جزء را ملاحظه كرد بنفس خود گفت كه تيقن
هامش
[ 1 ] السيف المسلول فى الرد على صاحب المنخول - اوائل الكتاب .