اين معنى نمىكنم ، تا وقتى كه مطلع نشوم بر اصل « منخول » پس آخر توسل كرد بطريقه بسوى تحصيل كتاب « منخول » و بعد جهد جهيد و كدّ شديد در زمان مديد اصل « منخول » را يافت ، و هر گاه آن را ملاحظه ساخت ، در آن نقل اين جزء مطابق واقع يافت ، و اين مطابقت التهاب و سوزش در قلب شمس الائمه انداخت .
پس هر گاه اين سر مكتوب مكشوف گرديد ، شمس الائمه يقين كرد .
به آنكه تقرب حضرات شافعيه در بلاد عجم بسوى اصحاب امام اعظم تقيه بوده ، يعنى شافعيه چون در بلاد عجم تقدم و قوت حضرات حنفيه ديدند .
پس سالك مسالك تعظيم و تبجيل ايشان براى خوش آمد امر ايشان گرديدند ، و در حلب بر سر حلب ضروع خلاف و بغض و تحقير و ازراء رسيدند ، كه سلطان حلب بحضرات شافعيه ميل دارد ، و ايشان مقربان اويند .
پس هر گاه تقرب حضرات شافعيه بسوى حضرات حنيفه ، محمول بر مصلحت و تقيه ، و مقبول ارباب عقول و ائمه فحول سنيه نگردد ، تصنيف جاحظ رساله مناقب را ، با وصف ظهور ناصبيت و عداوت شديدهء او از ديگر كلمات او ، چگونه او را از زمره هالكهء نواصب برارد .
و نيز از قول او : « و لاح لي بدلالة واضحة » الخ ظاهر است كه بدلالت واضحه براى شمس الائمة ظاهر گرديد كه حضرات شافعيه مىدانند ، كه ابو حنيفه امام مقدم ، و حبر معظم ، و عالم تقى ، و زاهد نقى است ، لكن اظهار مىكنند حضرات شافعيه خلاف چيزى را كه اعتقاد مىكنند ، براى رياست كليه ، و شهوات نفسانيه ، و حظوظ دنيويه .
پس همچنين اگر جاحظ هم اظهار خلاف اعتقاد خود كرده باشد ،
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 271
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢٧١