و نيز از آن واضح است كه هر گاه ابن السماك واعظ بر هارون داخل شد ، مبالغه نمود هارون در احترام ابن السمّاك [ 1 ] ، پس ابن السّماك با او ارشاد نمود كه تواضع تو در شرف تو اشرف است از شرف تو .
فليوازن ذم الفاضل الرشيد للرشيد العنيد بمدح ابن السماك فاين هذا من ذلك و اين السمك من السماك ؟
« و نيز از آن واضح است كه هارون محبت وعظ بمرتبه داشت ، كه خود بسوى خانه فضيل [ 2 ] ابن عياض آمد .
و نيز از آن ظاهر است كه عبد الرزاق با فضيل در مكه معظمه بود ، پس هارون مرور كرد ، فضيل او را ديده ارشاد كرد : كه مردم كراهت مىكنند اين را ، و نيست در زمين كسى عزيزتر بر من از او ، اگر خواهد مرد هر آينه خواهيم ديد امور عظيمه را .
و منصور بن عمار گفته : كه نديدم كسى را كه زيادهتر باشد از روى اشگ نزد ذكر از سه كس : فضيل بن عياض و رشيد و شخص ديگر .
پس از اين افاده منصور بن عمار ، همسنگ بودن رشيد ، با فضيل بن عياض در مرتبهء عاليت معرفت خدا ، و رقت قلب و جلالت شأن ظاهر است .
و نيز در « تاريخ الخلفاء » مذكور است » :
روى أن ابن السماك دخل على الرشيد يوما ، فاستسقى ، فأتى بكوز فلما
هامش
[ 1 ] ابن السماك : أبو العباس محمد بن صبيح الكوفى الزاهد الواعظ ، توفى بالكوفة 183 .
[ 2 ] الفضيل بن عياض : التميمى اليربوعي من أكابر العباد عند العامة ، توفى بمكة المكرمة 187 .