از ملاحظهء اين عبارت ظاهر است كه شاهصاحب ذكر قوادح را به نسبت جناب امير المؤمنين عليه السلام نهايت شنيع و قبيح مىدانند ، و تبرئه اهل سنت از آن بتأكيد و تشدد افاده مىكنند ، و آن را مخالف اعتقاد صحت امامت آن حضرت مىبينند ، و ايراد قوادح و مطاعن آن حضرت را كار نواصب و خوارج اشرار مىدانند ، و از ايراد نواصب و خوارج اين قوادح و مطاعن را بسياه كردن دفاتر و طوامير مثل چهرههاى ظلمانى خود تعبير مىسازند ، و آن قوادح را خرافات نام مىنهند ، و ايراد آن را و لو كان نقلا عن هؤلاء المجان عين سوء ادب مىدانند ، لكن بنابر ضرورت تجويز نقل آن مىسازند و بلكه اين قوادح و مطاعن را عين كفر مىدادند ، و نقل آن را بنقل كفر معبر مىفرمايند ، و تصدى شيعه و اهل سنت هر دو براى رد و ابطال آن ذكر مىكنند ، و چون جاحظ حسب اعتراف خود شاهصاحب در حاشيه اين عبارت نقائص را به نسبت حضرت امير المؤمنين عليه السلام در كتاب خود درج ساخته لهذا اين همه تشنيعات بر او صادق باشد و كفر او بتصريح جنابشان ثابت گردد ، پس كمال عجب است كه رازى بمقابله اهل حق قدح ناصبى كافر و متعصب حائر و مبغض خاسر و عنيد جائر و بليد بائر و شقى خادر ، و غبى قاصر ابتهاجاً و استبشاراً ذكر مىكند و به اين قدح او اسكات و افحام اهل حق مىخواهد فهل لهذا الجنون شفاء و هل لهذا المجون دواء .
و نيز شاهصاحب بعد ذكر نبذى از مطاعن و نقل آن از نواصب گفته :
و اما شبهات آن اشقياء در ابطال امامت پس طولى دارد كه در اين رساله مختصره ايراد آن شبهات مع الاجوبة باطناب مىكشد و مع هذا از موضوع اين رساله خارج است ، و بفضل اللَّه تعالى در كتب مبسوطه اهل سنت
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 78
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٧٨