ناصب بغيض معاند حضرت امير المؤمنين چها خواهند گفت مبالاتى نكرده ، و از افتضاح خود در خواص و عوام بظهور اطاعت ناصبي نترسيده ، همانا رد مقالهء اهل حق مقدم بر صيانت خود از تقضيح و تقبيح داشته ، و هر چند مزيد شناعت و سماجت ناصبيت كمال فضاعت و قبح ايراد مطاعن بر جناب أمير المؤمنين عليه السلام كه جاحظ بر آن جسارت كرده خود ظاهر و واضح است و حاجت بيان ندارد ،
شاهصاحب در « تحفه » اهانت بامير المؤمنين عليه السلام را كفر دانسته
لكن للّه الحمد كه خود شاه صاحب در همين باب امامت ذكر مطاعن جناب امير المؤمنين عليه السلام را عين كفر دانستهاند ، و در اعتذار از نقل آن ارشاد كرده كه نقل كفر كفر نباشد ، چنانچه در ما بعد در ذكر ادلهء عقليه بر امامت جناب امير المؤمنين عليه السلام گفته :
دليل ششم آنكه گويند در حضرت امير رضى اللَّه عنه هيچ يك از مخالف و موافق چيزى كه موجب طعن و قدح باشند روايت نكرده ، بخلاف خلفاء ثلاثه كه مخالف و موافق قوادح بسيار در ايشان روايت كردهاند كه سلب استحقاق امامت آنها كنند پس حضرت امير رضى اللَّه عنه كه سالم از قوادح امامت است متعين باشد براى امامت ، در اين دليل طرفه خبطى واقعى است ، زيرا كسانى كه بامامت خلفاء ثلاثه قائلند يعنى اهل سنت و معتزله هرگز قوادح ايشان روايت نكردهاند ، آرى شيعه بسبب بغض و عنادى كه با خلفائى ثلاثه دارند چيزها را مطاعن قرار دادهاند ، و در حقيقت آن چيزها مطاعن نيستند ، چنانچه در باب مطاعن بيايد انشاء اللَّه تعالى و اگر آن چيزها از قبيل مطاعن باشند در انبياء و ائمه نيز مطاعن خواهند بود ، بلكه اگر كتب شيعه را كسى نيك مطالعه كند از مطاعن انبياء و ائمه مملو و مشحون يابد چنان كه قدر كافى از آن در ابواب سابقه در گذشت .