و آنچه گفتهاند : كه در حضرت امير رضى اللَّه عنه هيچ يك از مخالف و موافق قدحى روايت نكرده خطبى ديگر است ، زيرا اگر مراد از مخالف اهل سنتاند پس كذب صريح است زيرا كه اهل سنت معتقدين صحت امامت آن جنابند چرا قوادح روايت كنند ، و اگر مراد خوارج و نواصبند پس ايشان خود دفاتر طويله و طوامير كثيره مثل چهرههاى ظلمانى خود در اين باب سياه كردهاند ، و ايراد آن خرافات در اين رساله هر چند سوء ادب است اما بنابر ضرورت نقل كفر را كفر ندانسته چيزى از كتب ايشان بطريق نمونه نقل مىكند .
بايد دانست كه مطاعن حضرت امير رضى در كتاب عبد الحميد معتزلى ناصبى دو قسم يافته مىشود : قسمتى آنست كه نواصب متفردند بروايت آن و اهل سنت و شيعه كه محبين آنجنابند انكار آن مىكنند ، و اين قسم را اعتبار نيست زيرا كه افتراء و بهتان آنها است الزام به آن عائد نمىشود ، مثل شركت در قتل عثمان ( رض ) ، و شركت در قذف عائشه ( رض ) ، و نزول
وَ الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِيمٌ
[ 1 ] .
قسم دوم آنست كه در كتب شيعه و اهل سنت بطريق صحيحه ثابت است و اين قسم البته جواب طلب است ، چنانچه شيعه و اهل سنت هر دو متصدى جواب آن شدهاند .
شريف مرتضى در « تنزيه الانبياء و الائمة » از علماء شيعه ، و ابن حزم در كتاب « الفيصل » از علماى اهل سنت بسيارى را از آن مطاعن دفع نمودهاند الخ [ 2 ] .
هامش
[ 1 ] النور - 11 .
[ 2 ] تحفه اثنا عشريه ص 226 ط هند پيشاور .