عليه و سلم و ذكر اين حديث آن بود كه بعضى از اصحاب در صحبت على رضي اللَّه عنه بجانب يمن رفته بودند سخنى نسبت به حضرت على رضي اللَّه عنه گفته بودند و چون رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم از حج فارغ شد ارادهء آن فرموده كه تنبيه كند مردمان را بر قدر و مرتبه على رضي اللَّه عنه ورد كند بر آن كسى كه در باب وى سخن گفته بود يعنى بريده الخ [ 1 ] .
جهرمى در ترجمه صواعق خيانت كرده و ابن اسحاق را ذكر ننموده
هر چند جهرمى جهر بخيانت و ترك ديانت بكتمان ذكر ابن اسحاق نموده : لكن چون در قول خود : و باعث خطبه خواندن رسول خدا صلى اللَّه عليه و سلم و ذكر اين حديث آن بود الخ مشار إليه بلفظ ذلك كه در عبارت صواعق مذكور است مبين و مصرح نموده لهذا ضرر آن براى ابتاع رازي بعد لحاظ اصل عبارت صواعق اكثر است از نفع آن و هر چند عبارت صواعق هم صريح است در آنكه مراد از ذلك در آن حديث غدير است و احتمال ديگر را بر نمىتابد لكن از ترجمهء اين بزرگ زيادتر تشييد اين مرام حاصل مىشود ، و
فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ
.
و ثانياً از غرائب تأثيرات علو حق اين است كه چنانچه قبح و شفاعت تمسك رازى بعدم نقل بخارى و مسلم حديث غدير را از كلام خودش در تفسير ظاهر شده كه رد و ابطال حديث مرويشان كرده ، و نيز شناعت اين تمسك از افادهء او در همين كلمات مختصر ظاهر شده كه در همين كلام مخالفت ثبوت رجوع جناب امير المؤمنين از يمن در حجة الوداع از صحيحين ظاهر است آغاز نهاده كه بادعاى بودن آن حضرت
هامش
[ 1 ] براهين قاطعه ترجمه صواعق محرقه .