و يحيى ارشاد كرده كه او ثقة نيست .
و بخاري ، و رازي ، و نسائي گفتهاند : كه متروك است .
و براى نسائي كلامى است كه شديدتر است از اين .
و دار قطني گفته : كه او ضعيف است .
و ابن عدى گفته : كه احاديث او غير محفوظ است ، و بلا از اوست .
فخر رازى نبايد در مقابل اهل حق نام واقدى را با اين فضايحش ذكر كند
بالجملة از ارباب دين و منصفين با يقين انصاف طلبى است كه للّه ارشاد فرمايند : كه آيا امام رازي و مقلدينش را مىزيبد كه بمقابلهء اهل حق نام واقدي هم بر زبان آوردند چه جا كه احتجاج و استدلال بعدم روايت او حديث غدير را نمايند حال آنكه واقدي نزد ائمه سنيه به اين فضائح و قبايح موصوف و به اين مثالب و مطاعن معروف باشد كه عمدهء آن وضع احاديث ، و افتراء اكاذيب بر حضرت خير الانام عليه و آله آلاف التحية و السلام است كه آن كار احدى إذ اهل اسلام نيست ، و فجّار و فساق و منهمكين در بيباكى و خلاعت هم از آن استحياء دارند و بر خود مىلرزند ، و افتراء و كذب هم به اين مرتبه است كه بيست هزار حديث بر جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم بر بافته .
بالجمله اگر واقدي باجماع اهل سنت موثّق و معتمد عليه و ثقه و معتبر مىبود باز هم تمسك و تشبث بعدم اخراج او حديث غدير را سمتى از جواز نداشت چه جا كه حال واقدي اين است كه شنيدى .
و نيز اگر واقدي قدح صريح در حديث غدير مىكرد كلامش قابل ذكر نبود ، خصوصا بمقابلهء اهل حق ، چه جا كه او قدح نكرده ، و محض ترك اخراج حديثى از هر كسى كه باشد و لو كان في غاية الجلالة قدح در ثبوت و تواتر آن نمىكند .