است : كه انا احكم بحرمتهن و اعتقد ذلك ، چرا امثال آن را در وجه اول اين فائدة ، تأويل عليل ، و توجيه بغايت ركيك و بىدليل ، و غير مفهوم نزد مستأنسين كلام عرب ، و از قبيل المعنى في بطن شاعر قرار داده ، و اين قدر به خيال شريفش نگذاشته ، كه تأويل ائمهء فنون ادبيه ، و اساطين علوم شرعيه ، كه علام بشروط تأويل ، و عارف بل مهذب قوانين دليل بودند ، همچو حرفهاى سوء ادب محض ، بمقتضاى تعصب مذهب ، بر زبان آوردن نامناسب ، كه آن اشخاص بزعم قائل فاسد العقيده باشند ، و خود انصاف فرمايند كه اگر احدى از عوام اهل سنت ، بمقتضاى تعصب ، در حق كدام توجيه حكميه محقق طوسى ، كه از ائمه اين فنّ بود بگويد : كه توجيهش تأويل عليل ، و بغايت ركيك و بى
هامش
و نه بعبارت منقوله مىفرمايد كه علامه مذكور يعنى تفتازانى در بيان معنى أنا احرمهما گفته است : أنا أحكم بحرمتهن و فرقى كه در لفظ احرمهما و احرمهن است بر اطفال پوشيده نيست ، گو بر فاضل رشيد پوشيده باشد ، و قطع نظر از مراجعت اصل شرح مقاصد ، و غفلت از نقل خود ، اين قدر هم به خيال نياوردند كه تفسير أنا احرمهما ، كه در آن ضمير تنبيه است ، بانا احكم بحرمتهن ، كه در آن ضمير جمع است ، قدح صريح در ادبيت تفتازانى ، و جرح فضيح در بالا خوانى خود است .
و نيز در اصل « شرح مقاصد » احكم بحرمتهن مذكور است ، و فاضل رشيد هم در جواب وجه اول همچنين نقل كرده ، پس چرا در جواب وجه سوم لفظ انا در حكايت عبارت شرح مقاصد زياد نموده .
پس كمال عجب است كه فاضل رشيد خود در حواله « بشرح مقاصد » چنين اختلاف را راه مىدهد ، و باز در « شوكت » بادنى و هم ركيك بر جناب مصنف رساله « بارقه ضيغميه » اعتراض و ايراد مىنمايد ، بلى من حفر لاخيه قليبا وقع فيه قريبا .