كه تمسك باقوالشان مىنمايند مىسازند ، و چها مدايح و مناقب كه در حق ايشان وارد نمىكنند ، پيش نظر فاضل رشيد نبوده ؟ مگر اين همه مدائح و مناقب را فاضل رشيد محمول بر تحقيق و تصديق مىنمايد ؟
و از آن استنباط حقيقت آن علماء و برائتشان از مذاهب فاسده نزد مستدل مىسازد ؟ و از رشادتشان عجب نيست كه همين خيال غريب در دماغشان پيچيده باشد .
بالجمله احتجاج بكلام الزامى سيد رضى بر تبرى جاحظ از نصب و عداوت ، دلالت مىكند بر كمال جودت قريحه ، وحدت ذهن ، و ذكاء خاطر ، و ثقوب نظر ، و المعية تامه ، و لوذعيت صادقة ، و غايت حذق در فن مناظره ، و نهايت خوض در غمار تمييز الزام از تحقيق ، و تفريق افحام از تصديق ، « و ليس هذا بأول قارورة كسرت » .
چه فاضل رشيد در « شوكت عمريه » بسبب استناد بكلام تفتازاني ، و تعديد او از علماى ادبيه ، احتجاج كرده ، بر بطلان ابطال تأويل كلمه « أنا أحرمهما » .
خليفه ثانى باعتراف خود سه چيز را حرام كرد
در كتاب « بارقهء ضيغميه » در فائده ثالثه در وجوه داله بر اباحت متعه مذكور است : وجه سوم روايتى است كه شارح اصبهانى ، و علامه قوشجى در « شرح تجريد » و علامه تفتازانى در « شرح مقاصد » در باب مطاعن نوشته :
ان عمر صعد المنبر و قال : أيها الناس ثلث كن على عهد رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم ، و أنهى عنهن ، و احرمهن ، و اعاقب عليهن : متعة النساء ، و متعة الحج ، وحى على خير العمل .
و اين كلام چنانچه مىبينى ظاهر است در اينكه ناسخ اين احكام همان