جناب امير المؤمنين عليه السلام در اسلام ، و قرابت آن حضرت از جناب خير الانام صلى اللَّه عليه و آله الكرام و موضع آن حضرت از قريش نموده ، و هم در اين كتاب ذم آن حضرت نموده .
پس اين صنع شنيع از جسارت جاحظ هم بدتر است ، چه جاحظ اظهار كمال عداوت و ناصبيت خود با حضرت امير المؤمنين عليه السلام بايراد مطاعن بر آن حضرت در كتاب ديگر نموده ، و اعتراف بفضائل آن حضرت در كتاب ديگر ، و معاويه جمع بين الامرين در كتاب واحد نموده .
پس استبعاد و استغراب فاضل رشيد از نسبت ناصبيت و عداوت بجاحظ موجب كمال استبعاد و استغراب است ، و ابطال رشيد ناصبيت جاحظ را بدليل اعتراف جاحظ بفضائل حضرت امير المؤمنين عليه السلام در كمال بطلان است ، كه هر گاه معاويه اظهار عداوت جناب امير المؤمنين عليه السلام در همان كتاب كه اعتراف بفضائل آن حضرت در آن كتاب كرده نموده باشد ، اظهار جاحظ عداوت آن حضرت را در كتاب ديگر ، و اعتراف بفضائل آن حضرت در كتاب ديگر چه جاى استعجاب است .
و از صدر كتاب باهر الفخر جناب امير المؤمنين عليه السلام ظاهر است كه معاويه مردى بود كه نبود براى او بصرى كه هدايت او كند ، و نه براى او قائدى بود كه ارشاد او نمايد ، دعوت كرده او را هوى پس اجابت كرده او هوى را ، كشيد او را هوى پس اتباع آن نموده .
و نيز از قول مبرد : « و بعد هذا ما يمسك عنه » ظاهر است كه نجاشي شاعر كه حسب ارشاد باسداد جناب أمير المؤمنين عليه السلام جواب اشعار ابن جعيل گفته ، بعد هر دو شعر كه مبرد نقل كرده ، چنان توهين و تهجين و تقبيح و تفضيح معاويه و طعن و تشنيع بر او نموده ، كه مبرد
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢٤٦