خبث و عداوت ، و ابداء كمال كفر و ضلال ، و نقاش و شقاق ، و افضح خسران و عدوان و طغيان و شنآن است .
معاويه ادعا ميكرد كه امير المؤمنين عليه السلام در قتل عثمان شريك است
و نيز از كتاب معاويه ظاهر است كه او جناب امير المؤمنين عليه السلام را برى از دم عثمان نمىدانست ، و تصريح مىكرد به آنكه آن حضرت مهاجرين و انصار و احداث را اغراء بر عثمان كرده ، و اخذال انصار از عثمان نموده ، و ظاهر است كه نزد معاويه و هم مذهبانش ، شركت در خون عثمان ، و اغراء ناس بر قتل او ، و تخذيل مردم از نصرت او ، از اكبر معاصى و افحش مخازى بوده ، پس در كمال عداوت و ناصبيت معاويه چه ريب باقى ماند ، كه امرى را كه در كمال شناعت و قبح و فضاعت مىانگاشت ، و آن را از اكبر معاصى ، و آثام و مخالفت و معاندت صريحه با رب منعام ، و رسول انام صلى اللَّه عليه و آله الكرام ، و قادح در خلافت و عدالت مىپنداشت ، به حضرت امير المؤمنين عليه السلام منسوب مىساخت .
و نيز از اين افاده معاويه عدالت صحابه ، و تقريرات و تزويرات سنيه ، در اثبات جلالت و عظمت ، و مدح و ثناى صحابه على العموم و الاستغراق و الاستيعاب و الاطلاق برهم مىخورد ، چه هر گاه حسب تصريح او جناب امير المؤمنين مهاجرين و انصار را اغراء بر عثمان كرد ، و اخذال انصار عثمان نمود ، پس نزد معاويه و اتباعش كه حضرات سنيهاند ، اين مهاجرين و انصار از بدترين فساق و فجار باشند ، كه ترك نصرت خليفه واجب الاطاعة ، ممدوح بفضائل و مدائح بىپايان ، كما هو مزعوم اهل الشنئان كردند ، و بقتل او راضى شدند .
و نيز معاويه بقول خود : « فأطاعك الجاهل و قوى بك الصعلوك