عليه و آله و سلم دفع نمىكند .
معاويه نمىتوانست فضائل امير المؤمنين عليه السلام را به كلى انكار كند
و از ارشاد جناب امير المؤمنين عليه السلام در كتاب شريف آن حضرت ظاهر است كه معاويه اگر قادر مىشد ، دفع مىكرد شرف آن حضرت را در اسلام ، و قرابت آن حضرت را از جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم ، و موضع آن حضرت را از قريش ، لكن چون معاويه قدرت بر دفع فضل آن حضرت نداشت ، ناچار به راه اضطرار اعتراف به آن مىساخت ، و عداوت معاويه با حضرت امير المؤمنين عليه السلام ، و كمال بغض و عناد ، و نهايت خبث اعتقاد او هم ، از عبارت كامل بوجوه عديده ظاهر است :
از جمله آنكه از كلام بلاغت نظام جرير بن عبد اللَّه بجلى ، كه محامد و مناقب ، و فضائل و مدايح خاصه او ، علاوه بر آيات و روايات عامه فضل صحابه ، كه سنيه تشبث به آن مىكنند ، از « اسد الغابه » و « اصابه » و غير آن واضح ، و مدح او مبرد هم نقل كرده ، ظاهر است كه معاويه مثل منافقين اشرار ، و مدغلين فجار بود ، كه به غير الجاء و اضطرار رو بعبادت پروردگار نمىآرند ، و دست بدامن اطاعت حق نمىگذارند .
و نيز عداوت و ضلالت ، و شقاوت و غوايت معاويه غاويه از شعار سفاهت شعار او ، بكمال وضوح و ظهور هويدا و آشكار است ، چه آن نسناس بمزيد انهماك در اطاعت خناس ، وسواس ، جرير بن عبد اللَّه بجلى را به « آت أتى بالترهات البسابس » تعبير كرده ، و در اين عبارت نهايت اهانت چنين صحابى جليل است ، كه جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم بالخصوص مدح ، او على ما نقل المبرد كرد ، و مدائح و مناقب عامه صحابه را كه اهل سنت شب و روز تقرير آن مىكنند خود پايانى نيست