اللَّه عليه و آله و سلم سوابق مباركات است ، كه قتل كرده آن حضرت در آن سوابق برادر ترا ، و قسر كرد بر اسلام پدرت را .
پس معاويه با وصف تصريح به آنكه جناب امير المؤمنين عليه السلام صاحب سوابق مباركات است ، بكلمهء « كما ذكرت » اعتراف بمدح و ثناء محمد بن أبى بكر بر حضرت امير المؤمنين عليه السلام هم نموده ، و دعاوى او را تصديق كرده .
و نيز معاويه به كلمه و ما زال رأسا مرءوسا الخ تصريح كرده به آنكه جناب امير المؤمنين عليه السلام هميشه رأس و مرءوس بود ، تا آنكه خليفه اول و ثوب بر آن حضرت كرد ، و اقتسار كرد حق آن حضرت را يعنى حق آن حضرت را بجبر و قسر از آن حضرت گرفت ، و آن حضرت را ، بعد آنكه رأس و مرءوس از زمان جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم تا وفات آن حضرت بود ، معاذ اللَّه محكوم گردانيد ، و در اين اقرار و اعتراف ، اظهار كمال جلالت و شرف و افضليت جناب امير المؤمنين عليه السلام از أبى بكر و سائر اصحاب است .
پس هر گاه معاويه با آن همه عداوت و بغض و عناد ، و تعصب و تصلب ، و انهماك در باطل ، و تمادى در عدوان ، اعتراف بفضائل جناب أمير المؤمنين عليه السلام به اين مرتبه نموده باشد ، كه ناچار اعتراف كرده برياست و مرءوسيت آن حضرت ، و استحقاق آن حضرت براى خلافت ، بعد جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم ، و غاصب و قاسر بودن أبى بكر در اخذ خلافت هم بكمال صراحت ظاهر كرده .
پس صدور اعتراف بفضائل آن حضرت از جاحظ ، با وصف ناصبيت و عداوت آن حضرت ، چه جاى استبعاد و استغراب است .
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 232
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢٣٢