تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
دنيا كفر و نفاق خود مستور دارند ، نتوانم ديد ، از گاه آدم الى يومنا هذا آنچه از اين امت آمد از هيچ امتى نيامده ، اگر امتان پيشين انبيا را كشتند اما بر دين ايشان مقر نماندند ، اما كسى در جهان ياد ندارد ، قومى كه خود را مسلمان خوانند ، به ظاهر كلمه و عمل بر شريعت جدايشان كنند ، و جگرگوشگان پيغمبر را زار زار بكشند ، و سرها كه در كنار مصطفى بوده و پرورده شده آن را بريده و بر نيزه بسته ، و دختران و اطفال ايشان را طريق بنديان بردند ، اگر محمد رسول اللَّه رحمة للعالمين نبودى ، از اين حادثه هيچ يكى از امت زنده نماندى ، و جمله مسخ و نسخ شدندى ، و چنان قهر منزل شدى كه هيچ جنبنده در ربع مسكون زنده نماندى . پس صحابه گفتند بعد از ماجراى مذكور چگونه باشد كه ما روى اين امت ببينيم ، ما ياران رسوليم و مصطفى را در صدر حيات خدمت كرده‌ايم عزيز من اگر از قومى يك نفر عاصى باشد همه قوم شرمنده گردد ، و از زنان يك زن اگر زنا كند همه زنان شرمنده گردند ، زيرا چه اگر يك دانه ديگ با نمك و بى نمك پخته و خام است بر تمام ديگ امتحان حكم كنند . پس وزير عبد الملك و معتبران ديگر چون اين قصه از امام شعبى شنيدند ، انديشه كردند ، دريافتند كه متغلبان بني اميه را با وجود ايذا و جفا و قتل و سفك دم اهل بيت مصطفى دعواى ايمان نفاق است ، و هر كه ايشان را دوست دارد ، و با ايشان پيوندد او گمراه محض باشد ، پس وزير و حاضران مجلس ، از سر كلمه بگفتند و مسلمان شدند ، و زير دست از وزارت بداشت ، و بتوبه و انابت گرائيد . عزيز من يكى قياس كن اگر چنين حادثه كه بر شاه حسين رفت غلام بر خواند كار زاده ، و مريد بر پير زاده ، و شاگرد بر استاد زاده كند ، با وجود دعوى