مىآرد ، با چند گروه پا برهنه پياده رفت ، و آن صندوق را كه در آن شعر مبارك بود بر سر خود نهاد ، و در شهر درآمد ، و هفت روز طبل زد ، و شادى نمود با اين همه امام شعبى ايشان را مثل كسى مىداند كه كفش از مصحف سازد ، و مادر عيسى را بزنا نسبت دهد .
بنى اميه با اعتراف اهل البيت عليهم السلام به آنها ظلم ميكردند
پس هر گاه بنى اميه را اين همه تعظيم و تبجيل و اكرام و اعظام جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم نافع نيفتاد ، و ايشان را از عداوت و بغض برنياورد ، همچنين جاحظ را اعتراف بفضائل جناب امير المؤمنين عليه السلام با وصف آن عداوت و بغض ، كه در توجيه مطاعن بآنحضرت كتابى تصنيف كرده ، و در قدح اسلام و شجاعت آن حضرت داد ژاژخائى داده نفعى به او نخواهد رسانيد .
و نيز در « هداية السعداء » مسطور است در « خزانهء جلالى » مىگويد :
نقل است از « غرر السير » امام ثعلبى روزى وزير عبد الملك مروان كه از پادشاهان بزرگ و شرف مروانيان بود ، از امام شعبى كه از اجلاء علماء تابعين بود ، پرسيد كه شما اين مسئله كه ميان امت مشكل شده چرا حل نمىكند ، كه خلفاء بنى اميه چنانچه يزيد و ديگران ، با وجود اتيان احكام شرع و تعظيم داشت ، مصطفى صلى اللَّه عليه و سلم ، فرزندان و جگرگوشگان را اهانت مىكنند ، و ايذاء مىرسانند و با اهل بيت رسول كه در جزئيت و بعضيّت ايشان با مصطفى كسى را خلاف نيست ، عداوت جانى افتاده چنان كه بعضى را از ايشان زهر داده ، و بعضى را به تيغ كشانيده ، و بعضى را اسير گردانيده تعزير مىكنند ، و دوستان و هواخواهان ايشان را مىرنجانند و مىكشانند ، و هر كه نام ايشان بدوستى مىبرد بر مىاندازند ، و بر منابر لعن بر اهل بيت مىكنند ، مسلمان مىمانند يا نى ؟ بعضى از