تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
ياران مصطفى صلعم كه امروز در صدر حياتند اين مسئله چرا حل نمىكنند ؟ امام شعبى روى به وزير عبد الملك كرد و در آن مجمع گفت : كه من و جماهير تابعين حيران و متحيريم ، و نمىدانيم كه خلفاء بنى اميه را كه معاويه و عبد الملك از ايشانند ، بدين چيزها كه معظم داشت پيغامبر صلى اللَّه عليه و سلم مىكنند ، و بدانچه ايشان اعياد و جمعات و حج بر پاى مىدارند ، و ظاهر نماز مىگذارند ، بدين جهت خلفاء بنى اميه را دشمن مىگيريم ، و ايشان را مسلمان ندانيم و از منافقان شماريم ، و بر ايشان لعنت فرستيم ، ايشان براى مصلحت روان شدن مملكت ، و صلاح دولت ، احكام شرع بپاى مىدارند . پس امام شعبى گفت : كه از نقل مصطفى صلعم پنجاه سال برآمده ، چند نفر پير معمور مانده‌اند ، و از آن تاريخ كه در كربلا با حسين بن على و ديگر فرزندانش يزيديان آن چنان حادثه كردند و زار زار كشتند ، و آنان كه از اهل بيت زنده مانده بودند ايشان را طريق اسيران و بنديان در دمشق آوردند عليه السلام ياران پيغمبر صلى اللَّه عليه و سلم كه زنده بودند ، چون اين واقعه شنيدند از آن تاريخ باز روى خود به هيچ مسلمانى ننمودند ، و ترك جمعه و جماعت و اعياد كردند ، و بعضى درون خانه منزوى گشتند ، و بعضى ترك خانه و زن و فرزندان كرده در كوههاى دور دست رفتند ، و در مصيبت اهل بيت مشغول شدند ، و ترك مخالطه و سخن گفتن با مردان دادند ، من كه شعبىام از بعضى ايشان پرسيدم كه شما جمعه و اعياد و حج چرا ترك داديد ، و انزوا به كلى اختيار كرديد ؟ ايشان گفتند : ما روى اين چنين امت كه ظاهر كلمه گويند و نماز گزارند ، و جگرگوشگان رسول را بكشتند ، و بواسطهء