و آله و سلم شخصى مىآرد ، آن مروانى با چند گروه پابرهنه پياده رفته آن صندوق كه در آن شعر مبارك بود بر سر خود نهاده در شهر در آمد ، هفت روز طبل زد و شادى نمود ، حكم ايمان ايشان چيست ؟ گفت :
مردى كفش مصطفى بر سر گرفته و كفش از مصحف ساخته ، و سم خر عيسى عليه السلام در زر و جواهر كرده در گردن بندد ، و مادر عيسى را بزنا نسبت كند ، هر چه حكم اين مرد است همان حكم آن مروانى [ 1 ] است ، پيش مصطفى صلى اللَّه عليه و سلم مردمان به نماز مىآمدند و بتان در بغل مىداشتند ، اين چنين نماز نماز نيست ،
وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً
[ 2 ] ، انتهى [ 3 ] .
اعتراف جاحظ بفضيلت امير المؤمنين عليه السلام با عدواتش منافى نيست
از اين عبارت واضح است كه يزيديان با آنكه اهل قبلهاند و درود بر جناب رسالتمآب مىگويند ، و بعض بنى اميه نهايت تعظيم و اجلال آن حضرت مىكرد كه هر گاه بشنيد كه شخصى موى محاسن آن حضرت
هامش
[ 1 ] صاحب « منتهى الكلام » در صفحهء 74 از مسلك اول در جملهء ادلهء نفى بغض جناب امير المؤمنين از صحابه قصه نهادن خليفهء ثانى غاشيه امام حسين عليه السلام بر دوش بعد نكاح آن حضرت در سرور و ابتهاج او بسبب اين نكاح و حكم دادن به آنكه تا سه روز در مدينه آئينها بسند و نشاطها مىكردند ذكر كرده ، و بغايت بر خود باليده است ، و ندانسته كه اين قصه ثانى شانى نهايت مماثلت با قصه همين اموى مروانى دارد كه باستماع خبر آوردن موى محاسن مصطفى پا برهنه پياده رفته آن صندوق را كه در آن شعر مبارك بود بر سر خود نهاده در شهر در آمد و هفت روز طبل زد و شادى نمود و با اين همه حكم آن مروانى حكم كسى است كه كفش از مصحف ساخته و مادر عيسى را العياذ باللّه بصدور زنا نسبت داده ، فليضحكوا قليلا و ليبكوا كثيرا .
[ 2 ] الانفال 35 .
[ 3 ] هداية السعداء ص 289 .