لازم آيد كه نسبت عداوت آن حضرت به كفار ، كه شهادت بكمال شرف نسب آن حضرت مىكردند ، و از جملهشان ابو سفيان است ، درست نشود ، و تكذيب علامه ابن القيم ، و ديگر ائمه محدثين و ائمه معتمدين لازم آيد ، نعوذ باللّه من ذلك .
جناب شاهصاحب در باب مطاعن همين كتاب اعنى « تحفه » بجواب طعن پنجم از مطاعن صحابه ، كه مشتمل است بر اينكه صحابه قول پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را سهلانگارى مىكردند ، و در امتثال اوامر آن حضرت تهاون مىورزيدند ، فرمودهاند :
در بخارى و مسلم و كتب سير در كيفيت صحبت صحابه با پيغمبر صلى اللَّه عليه و سلم مذكور و مشهور است : كانوا يبتدرون الى أمره ، و كادوا يقتتلون على وضوئه ، و إذا تنخم وقع في كف رجل منهم ، فذلك بها وجهه .
در اينجا طرفه حكايتى است كه عروة بن مسعود ثقفى ، كه در آن وقت كافر معاند حربى بود ، در يك صحبت سرسرى ، كه براى سؤال و جواب صلح از طرف كفار در جناب پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله آمده بود ، اين معاملهء صحابه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم ديده ، چون از حديبيه برگشت و به مكه رسيد ، نزد كفار زبان در ستايش اصحاب پيغمبر گشاد ، و داد ثنا خوانى داد ، و گفت من كسرى و ديگر پادشاهان عرب و عجم را ديدهام ، و در صحبت رئيسان هر ديار رسيده ، و ليكن قسمى كه ياران اين شخص را محب و مطيع او ديدهام ، هرگز هيچ كس را از نوكران هفت پشته هيچ پادشاه نديدهام ، و اين فرقه خود را به كلمه گوى تهمت كردهاند ، در حق آن اشخاص اين قسم ژاژخاى مىنمايد
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٢١٩