در مقام قدح شجاعت جناب امير المؤمنين عليه السلام گفته :
و اگر قتل عمرو بن عبد ود را براى شجاعت مرتضوى دليل آرند ، كما نص على ذلك غير واحد منهم ، جاى سخن براى اهل حق وسيع ، و ميدان مناظره براى اهل خلاف ، كه در پى الزام اهل سنت مىباشند ، بس تنگ مىگردد ، نه بينى كه فرار شخص و لو مرة واحدة عند الامامية دليل جبن و نامردى است ، چنانچه از « كشف الحق » « و حق اليقين » و « احقاق » و « مصائب » و « مجالس » و مانند آن واضح است ، و عمرو مذكور روز جنگ بدر زخمى خورده ، بشهادت كتب تواريخ از مقابلهء اهل اسلام گريخته بود ، پس قتل نامردى و آن هم بلطائف حيل كما في « البحار » و « حياة القلوب » موجب رفعت شأن نباشد ، چه جاى آنكه بر خلاف عقل و نقل ، چنانچه علامت وضع است ، از جناب سيد المرسلين روايت نمايند « لضربة علي يوم الخندق أفضل من عبادة الثقلين » و از آن بر افضليت على الاطلاق احتجاج فرمايند ، مع هذا چون اين همه مقاتلات بحضور پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم وقوع يافته ، بلكه بشهادت امام اعظم در شرح « تجريد العقائد » ببركت دعاى آن جناب پيرايهء ظهور در بر كرده ، خارج [ 1 ] از دائرهء بحث خواهد بود ، كما سبقت إليه الاشارة .
آرى بمقتضاى ع « الفضل ما شهدت به الاعداء » ذكر حكايت عمرو عبدود كه امام اعظم و مرشد افخم او نموده ، براى اهل حق در ما نحن
هامش
[ 1 ] كمال عناد اين متحذلق و الا نزاد ملاحظه بايد كرد كه صدور اين مقاتلات را بحضور جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم و حصول آن ببركت دعاى آن حضرت موجب نفى شجاعت جناب أمير المؤمنين عليه السلام مىگرداند .