تعالى شأنه مستأثر بعلم آن باشد ، و اطلاع آن مخصوص بذات اقدس او باشد ، و بنده را بر آن مطلع نفرموده ، چه بر حق تعالى لازم و واجب نيست كه هر چه در علم او است از قيود و شروط وقوع اين موعود بيان فرمايد ، و بنده را به آن آگاه سازد ، بسا كه حكمت بالغه ، و مصلحت كامله حى قيوم اقتضا كند كه اين قيود و شروط مستور و مكتوم ، و بنده را مجهول و غير معلوم باشد تا كه سطوت ربوبيت در نظر بنده باقى ماند و احكام عبوديت مستوفى گردد ، پس مىتواند شد كه بر تقدير ارادهء قتل از مكروه در فقرهء « فلن يخلص إليك شىء يكرهه » عدم وصول مكروه معلق باشد بقيود و مشروط باشد بشروط ، و هر گاه احتمال اشتراط و تعليق راه يافت ، تخييل و تهجس جاحظ پا در هوا گرديد .
و نيز از كلامى كه از ابو حامد غزالى نقل كرده ظاهر است كه گفتن جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و سلم در روز بدر :
« اللَّهمّ ان اهلكت هذه العصابة لن تعبد على وجه الارض »
و سؤال و مناشدت و الحاح آن حضرت در بارگاه إليه ، با وصف تحقق وعدهء نصر از جانب او تعالى شأنه ، مبنى بود بر تادب با حسن آداب و نظر باتساع علم رب الارباب و اين مقام ارفع و اتم و اعلى و اكمل و اسنى و ابهى است در معرفت صفات حق تعالى و ملاحظهء حقيقت .
پس همچنين جناب امير المؤمنين عليه السلام هم با وصف وعده « فلن يخلص إليك شىء تكرهه » در مقام ادب و نظر باتساع علم الهى و معرفت صفات او تعالى و ادراك حقيقت بوده ، پس نفى فضيلت مبيت بسبب حصول امن و اطمينان لازم نيايد .
پنجم آنكه اين تقرير و تزوير جاحظ شرير در حقيقت توجيه طعن
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 161
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١٦١