تعريض او را بسرور انس و جان صلى اللَّه عليه و آله و سلم هم بسمع قبول اصغا نمايد و ظاهر به ظاهر خروج از اهل اسلام قبول نمايد ، آرى چون مذهب جبر و نصب را بس گران خريده است كه آن را از دست خواهد داد بىآنكه نيل كفر صريح و الحاد فضيح بر جبين مبين خود نگذارد .
صاحب « تحفه » براى القاى وساوس از هذيان جاحظ جواب نداده
و از غرائب آنست كه جناب شاهصاحب در حاشيه از طعن جاحظ بگذاشتن مزارع و نخلستان جوابى ننوشتهاند بلكه بساط آن را در نوشته چه عجب كه غرض باطنيشان هم القاى و ساوس در قلوب همج رعاع باشد تا پندارند كه اين طعن چنان طعن قوى است كه علماى سنيه از جواب آن عاجزند ، و هر گاه اهل سنت از جوابش عاجزند پس روافض بالاولى معاذ اللَّه سراسيمه و عاجز خواهند بود على حسب مزعوماتهم الباطلة كما يظهر من نعيق ابن تيمية و صياحه و نهيقه و نباحه ، پس به اين حيله رذيله و وسيله غير جميله اثبات طعن بر حضرت امير المؤمنين خواسته باشند ، چنانچه در بعض حواشى ديگر نيز اكتفا بر ايراد و مقالات و هفوات نواصب كرده و از ذكر جواب آن طى كشح فرموده ، و هر چند تفصيل جواب اين مطاعن و امثال آن انشاء اللَّه تعالى در ما بعد در تشييد دليل ششم از دلائل عقليه كه بر امامت جناب امير شاهصاحب وارد فرمودهاند خواهى در يافت لكن در اينجا بر ايراد عبارت ابن أبى الحديد كه براى جواب اين خرافت نواصب و الزام ايشان كافى و وافى است اكتفا مىرود .
قال في شرح نهج البلاغة فى شرح وصية له عليه السلام بما يعمل في امواله كتبها بعد منصرفه من صفين هذا ما أمر به عبد اللَّه على بن أبي طالب امير المؤمنين في ماله ابتغاء وجه اللَّه ليولجه به الجنة و يعطيه به الامنية :
قد عابت العثمانية عليه عليه السلام و قالت : ان ابا بكر مات و لم يخلف دينارا