حسينآباد « 1 » در مجاورت آنكه اكنون فقط چند ويرانهء گلى در آن ديده مىشد گذشتيم . اين ده قبلا به ديوارى محصور بوده و شهر اصلى به حساب مىآمده است ليكن طى شورش سال 1873 م . اين حصار فروريخت و ديگر هيچگاه بازسازى نشد .
در راه از كنار بنايى كه به آن ارك جديد مىگفتند و ديوارهاى بلندى آن را محصور كرده و باغ بزرگى درون آن قرار داشت گذشتيم . ساختمان اين بنا به فرمان امير سابق قاين در پانزده يا شانزده سال پيش شروع شده و هنوز بپايان نرسيده بود و بجز چند نگهبان كه به پاسدارى از آن مشغول بودند كس ديگرى در آن ديده نمىشد .
شكار در دو يا سه ميلى جنوب غرب نصيرآباد كه منطقهاى پوشيده از آب بود بسيار مشكل به نظر مىرسيد . آب همه جا را دربرداشت و دستههاى زيادى از مرغابى و غاز خارج از تيررس ما ديده مىشدند و امكان دسترسى به آنها بسيار ضعيف و حتى غيرممكن بود .
تعدادى سوار را مأمور كرديم تا پرندگان را به سوى ما پرواز دهند . سوارها به سختى توانستند از نهرهاى متعدد عبور كنند و پرندگان را به سمت ما برانند . تعدادى از پرندگان را زديم اما متاسفانه آنها در مناطقى كه آب عميق بود افتادند و ما نتوانستيم كه آنها را برداريم .
با دو نفر كه رئيس توراندازان و ماهيگيران ناحيه بودند و ارباب خطاب مىشدند ملاقات كردم . آنها وعده دادند كه در نيزارهاى واقع در شمال منطقه يك برنامهء شكار تدارك ببينند به همين منظور ما نيز بدان سمت روانه شديم .
در اول فوريه 1894 م . در هفده ميلى شهر در محلى بنام تيشاكانى اردو زديم . مسير ما براى هفت يا هشت ميل اول از دهكدهها و محلات ويران متعددى گذشت و سرانجام از طريق زمين يكدست و مسطحى به نيزار منتهى گرديد . چادرها را بر كنار هامون برافراشتيم . همگى ما بر روى توتينهايى كه از نى ساخته شده بودند ، سوار شديم . هر توتين را يك نفر به كمك چوب بزرگى هدايت مىكرد و بدينترتيب به داخل هامون رانديم .
تعداد زيادى مرغابى از انواع مختلف در آن ناحيه پراكنده بودند و يك يا دو ساعت به غروب مانده بود كه نزديك به 30 مرغابى را شكار و در كيسههايى جمعآورى كرديم . البته اينها غير از آنهايى بود كه در علفزارها افتادند و ما نتوانستيم آنها را پيدا كنيم .
در شمال غربى درياچهء هامون اردو زده بوديم كه به آن هامونسوارى « 2 » مىگفتند .
اين ناحيه بخاطر يكى از پادشاهان قديمى سيستان كه سوار شاه نام داشت بدين نام خوانده مىشد . سوار شاه در اينجا كاخ بزرگى از آجر بنا نهاده كه در حال حاضر در زير آب قرار دارد . ماهيگيران مىگفتند زمانيكه آب پايين مىرود مىشود آن را ديد .
هامش
( 1 ) - جزء زابل است . ص 155 فرهنگ آباديهاى ايران .
( 2 ) -Hamun - i - Sawari