مىگذشت افتاد و بعد از آن با عبور از راه باريكى در نيزار كه به آن كوچه مىگفتند و مسير آمد و شد كلكها بود به زمينى وسيع و هموار كه علفهاى كوتاه بهطور پراكنده آن را پوشانده بود رسيديم . دو ميل مانده به نصيرآباد جمعيت زيادى براى استقبال در انتظار بودند . تمام سرداران و كدخدايان و بزرگان دهات اطراف فراخوانده شده بودند . شمار اين عده كه همگى بر اسب سوار بودند به يكصد و پنجاه تن مىرسيد : بخاطر آنچه در مورد بيمارىهاى شايع اسب و مگسهاى كشندهء آن شنيده بودم گمان نمىكردم كه در منطقه اين تعداد اسب باشد .
در رأس گروه رئيس جوان سرتيپ مير معصوم خان قرار داشت و همراه با وى سردار سعيد خان ، خانجان خان و پردل خان ديده مىشدند . همگى ما را تا محلى بنام چهارباغ در نزديكى شهر كه براى اردوگاه ما در نظر گرفته شده بود همراهى كردند . در طول راه اين عده اطراف ما چهارنعل مىتاختند و به هر طرف شليك مىكردند .
سردار سعيد خان دائى مير معصوم خان فرزند سردار فقيد شريف خان ناروئى است كه در حل اختلافات مرزى و سياسى ناحيه سيستان در سال 1872 م . و در طول مأموريت گلد اسميد از موقعيت والائى برخوردار بود . فرجام وى چنين بود كه تسليم افغانها شد و به سال 1889 م . در كابل درگذشت . حشمت الملك دختر او را به زنى گرفت و از وى صاحب پسرى بنام مير معصوم خان شد . بعد از مرگ شريف خان امير هر دو پسر وى را به كابل خواند و آنها را به تركستان تبعيد كرد كه در راه آنها موفق به فرار شدند . سعيد خان به طرف پيشاور رفته و از آنجا از طريق كويته به سيستان رفت . برادر ديگر وى نيز محمد على خان نيز از طريق هلمند به سيستان وارد شد و از آن پس با بلوچهاى سرحدى زندگى كرد .
سردار ابراهيم خان از چكان سر پدر سردار خانجان خان از سرداران بزرگ سيستان است كه در گذشته از موقعيت خاصى برخوردار بوده است . اين سردار دو ماه قبل از ورود ما به اين ناحيه بعد از آنكه مدتها سرگردان در جنگل و درون كلبهها به سر برده بود فوت كرد .
سرداران ديگر نيز سرنوشتى بهتر از اين نداشتند يا از سيستان خارج شده و يا فوت كردهاند و ديگر از قدرت و نفوذ آنها در منطقه سيستان خبرى نيست .
اندكى بعد رئيس جوان در حالى كه پيشكارى او را همراهى مىكرد به ديدار ما آمد . براى بازديد او ، بعد از گذشتن از دروازهء قلعه به سوى ارك شهر كه محل اقامت وى بود رفتم . نزديك در سرتيپ به ما خوشامد گفته و ما را به اتاق پذيرايى راهنمايى نمود . به ياد مىآورم اتاقى بود كه براى فصل زمستان بسيار سرد بود اما بخاطر داشتن بادگير بزرگ در تابستان كه هوا گرم است بسيار مناسب و مورد استفاده بود . تقريبا تمام خانههاى بزرگ
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: چارلز ادوارد ييت
ص٧٤