متعلق به اشخاص ثروتمند داراى چنين وسيلهاى هست . سرتيپ مىگفت كه قلعه يا ارك بدست پدربزرگ وى كه قبلا امير قاين بوده در 25 سال پيش ساخته شده است و پادگان آن يك هنگ از قاين و متشكل از 800 سرباز دائم و 500 سوار ايلياتى است . اين سواران يا افراد چادرنشين همگى از قاين به اين ناحيه آمدهاند و خدمت آنها در منطقه به جاى مالياتى است كه آنها ملزم به پرداخت آن هستند . تمام اين افراد و ساير سربازان در درون قلعه كه به آن نصيرآباد مىگفتند مستقر بودند . ساكنين اين قلعه تماما اهل قاين هستند و به هيچ سيستانى اجازه زندگى در آن داده نمىشود . آنهايى هم كه قصد آمدن به بازار قلعه را در طول روز دارند بايد اولا اسلحه با خود نداشته باشند و ثانيا در نزديكى غروب كه درهاى قلعه بسته مىشوند از آن خارج گردند .
گفته مىشود كه جمعا 1400 نفر در اين قلعه زندگى مىكردند كه البته عشاير و سربازها نيز در شمار اين عده به حساب مىآمدند . دستمزد پرداختى به سربازها در هنگ قائن در سال 7 تومان معادل 1 پوند و 8 شلينگ و سه خروار غله و يا 497 كيلو گندم بود .
در ميان اين سربازان 20 نفر توپچى نيز ديده مىشدند كه مانند آنچه در بيرجند شاهد بوديم آذربايجانى بودند . در موقع بازديد سرتيپ توپها را به من نشان داد . دو توپ خاندار برنجى را ديدم كه نزديك به شصت هفتاد سال پيش در تبريز ساخته شده بودند .
دو توپ ديگر بر روى سكوهايى قرار داشتند و يكى نيز در انبار بود . بيشتر عرادههاى توپها خرد شده بودند و گمان نمىكردم كه در صورت لزوم بتوان آنها را جابجا نمود چه رسد به اينكه آتش كرد . سربازان مسئول اين توپها همگى قيافههايى رنجور و تفنگهاى فتيلهاى زنگزدهاى داشتند و به نظر نمىرسيد كه اصلا آموزش نظامى ديده باشند . آنچه را كه سربازان افغانى مىگفتند مبنى بر اينكه اگر بخاطر ما و روسها نبود يكروزه ايرانيها را از سيستان بيرون خواهند راند . ديگر برايم پوچ و بىمعنى نبود .
سرتيپ در حياط خانهء خود حوضى ساخته و در آن تعدادى قوى وحشى به آب انداخته بود . شش عدد از قوىهاى سفيد نر را يكسال قبل زمانيكه كوچك بودند و دو تاى ديگر كه پرهايى قهوهاى داشتند در همان سال شكار كرده بودند . سه غاز خاكسترىرنگ در آن ميان ديده مىشدند كه قبل از اينكه بتوانند پرواز كنند صيد شده بودند . از اينكه مىديدم قوهاى وحشى و غاز در ناحيه بدآب و هوايى همچون سيستان يافت مىشوند متعجب شدم . سرتيپ چند مرغابى سرقرمز و اردك وحشى نيز داشت كه مىگفت با تور صيد شدهاند و بومى نيستند .
از سرتيپ خداحافظى كرديم و به قصد اردوگاه خود در بازار قلعه روانه شديم .
محلهء فقيرى بود اما مردمى كه ما ديديم بسيار باادب بودند . از قلعه خارج شديم و از ده
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: چارلز ادوارد ييت
ص٧٥