بخش هفتم سيستان
در هشت ميلى بندان در محلى بنام باله كمآب « 1 » از طرف سلطان ابو تراب فرستاده حشمت الملك والى سيستان استقبال شديم . او همزمان با ما از بيرجند خارج شده و اين مسافت را در 7 روز طى كرده بود و بعد از انجام ترتيبات لازم براى پذيرايى و همچنين فراهم نمودن آذوقهء مورد نياز گروه ما ، براى خوشامدگويى در انتظار به سر مىبرد . در طول شب 5 / 7 سانتيمتر برف كه در اين منطقه بىسابقه است به زمين نشسته بود . هرچه جلوتر مىآمديم از ضخامت برف كم مىشد . به بهرنگ « 2 » كه رسيديم فقط لكههايى چند از برف بر زمين باقى مانده بود . راه ما از مسيرى خشك و لميزرع مىگذشت و هنوز مسافتى بعد از كوه مشهور خواجه را پشت سر نگذاشته بوديم كه تپهاى كوتاه و پهن در جلوى ما نمايان شد .
نرسيده به بهرنگ از كنار يك نيزار نيز عبور كرديم . در كنار جوى كمآبى اردو زديم . از فاصلهء دو ميلى رود هامون و نيزارهاى اطراف آن ديده مىشد . در اينجا هيچكس زندگى نمىكرد و كليه ما يحتاج مورد نياز ما نيز از سيستان برايمان فرستاده شده بود .
سال خشكى بود و رودخانه نيز آب اندكى داشت و در بعضى نقاط اصلا خشك بود و ما مىتوانستيم به راحتى از آن عبور كنيم و به سيستان وارد شويم . در سال 1885 م .
زمانيكه آقاى مرك « 3 » از اين منطقه عبور مىگرد آب اين رودخانه تا بهرنگ پيش رفته و عمق آن به چند فوت مىرسيد به نحوى كه عبور از آن فقط با كلك كه در محل به آن توتين « 4 » مىگفتند امكانپذير بود .
در بيست و هفتم ژانويه 1894 م . به نصيرآباد يا شهر سيستان رسيديم . ده ميل اول مسير ما در زمين نرمى كه قبلا در زير آب قرار داشته و اكنون فقط هجده ماه از خشكى آن
هامش
( 1 و 2 ) - در فرهنگهاى قابل دسترس ديده نشد .
( 3 ) -Mr . Merk( 4 ) -Tutin