و بلندى است و هرچند در آنها كشاورزى هم مىكنند اما در آنها تكههاى آجر و كوزههاى شكسته به وفور يافت مىشود . هرجا كه خاكبردارى شود تا عمق قابل ملاحظهاى پارههاى آجر به چشم مىخورد .
رشتهء تپهاى كه در جنوب غرب واقع مىشود فضايى ، به طول نيم ميل و عرض 540 متر را دربرمىگيرد كه گفته مىشود اركشهر بوده است . ظاهرا ديوارها و برج و باروها همگى از خشت خام يا گلى بودهاند و نشان كمى از پارههاى آجر در آنها ديده مىشود .
اين تپههاى كوچك نيز به زودى همسطح محيط اطراف شده و از بين خواهد رفت .
مردم دريافتهاند كه خاك اين تپهها داراى فسفات و مواد باارزش ديگرى مىباشد پس بتدريج خاك را از اين تپهها برمىدارند تا در مزارع خود بپاشند و خاك آنها را تقويت كنند .
در نزديكى گوشهء جنوب غربى اين ارك قديمى مقبرهء شيخ فريد الدين عطار قرار دارد . فيلسوف و نويسندهء بزرگى كه به سال 1220 ميلادى وفات يافت « 1 » و صاحب كتب ارزندهاى است . مىگويند او عطّارى در نيشابور بوده است . روزى درويشى به دكان او وارد مىشود و ساعتى چند را با وى به بحث و گفتگو در باب مرگ مىپردازد . درويش ادعا مىكرده كه مرگ امرى است بسيار راحت ، حال آنكه عطار نظر او را قبول نمىكرده است . سرانجام درويش بر زمين دراز ميكشد ، و مىگويد الله اكبر و در دم جان مىسپرد .
اين ماجرا چنان عطار را تكان ميدهد كه دكان را رها كرده و خود به جرگهء درويشان مىپيوندد . مقبرهاى كه بنام وى برپا شده است چهارگوش بوده و گنبدى از داخل آن را مىپوشاند « 2 » . گنبد بيرونى آن هرگز ساخته نشده است و به همين خاطر تمامى بنا قيافهاى نيمهتمام به خود گرفته است .
در نيم ميلى شرق آرامگاه عطار ، بناى امامزاده محمد محروق قرار دارد . اين بنا را ديوارى دربرگرفته است و سيدها و كسانى كه در آن جمعند مىگويند كه زمانى در مركز شهر قديمى جاى داشته است . محروق از نوادگان امام زين العابدين است كه بدست يزيد « 3 »
هامش
( 1 ) - شيخ فريد الدين عطار نيشابورى از شعرا و عرفاى قرن ششم هجرى است . تذكرة الاولياء به نثر و منطق الطير ، اسرارنامه ، الهىنامه و . . . به نظم از آثار اوست . در حملهء مغول در نيشابور به قتل ميرسد .
( 2 ) - توضيح اينكه بناى اين مقبره هشتضلعى است و براى كسب اطلاعات بيشترى در مورد آن مىتوان به تاريخ نيشابور تأليف سيد على مؤيد ثابتى و آثار باستانى خراسان اثر عبد الحميد مولوى جلد اول ، مراجعه كرد .
( 3 ) - در مورد بناى تاريخى امامزاده محمد محروق و شرح احوال وى به ص 292 تا 417 كتاب آثار -