داستانهايى كه در مورد سفر خود من نيز بر سر زبان ها افتاد ، بسيار جالب و شنيدنى بود . اولين داستانى كه شنيدم اين بود كه ما آمده بوديم تا اين سرزمينها را اشغال كرده و آنها را به عنوان جزيى از خاك بريتانيا اعلام كنيم . دومين چيزى كه شنيدم اين بود كه ما قصد داريم تا دوباره اين شهرهاى ويران را آباد و پرجمعيت سازيم . عقيدهء ديگر اين بود كه ما گاوى را خواهيم كشت و پوست آن را به صورت نوارهايى باريك بريده و سر هم خواهيم كرد و از آن طنابى دراز درست كرده و بر زمين پهن مىكنيم . آن مقدار از زمين كه با اين طناب پوشيده مىشود جزء قلمرو بريتانيا محسوب شده و در اختيار آن كشور قرار مىگيرد « 1 » .
قول چهارمى هم بود مبنى بر اينكه ما فرستادهء شاه هستيم تا در ميزان مالياتهاى تعيينشده براى اين نواحى تجديد نظر كنيم .
ظاهرا هركس افسار تصورات خود را در گرو ترسش به حال خود رها كرده بود . آنچه افراد ما يافتند عبارت بود از ، چهار سكهء مسى قديمى توسط يكى از پيشخدمتها و سه تا هم توسط وكيل كه از گارد ايرانى همراه ما بود . در طول اين كاوشها اصلا اثرى از كاشى ، سفال ، ظروف چينى يا غيره ديده نشد . هرچند قطعات سنگ و پاره آجر به وفور يافت مىگرديد .
در جنوب اين ويرانهها يك اولنگ « 2 » يا مرتع وجود داشت كه چراگاه خوبى محسوب مىگرديد . چشمههاى موجود در آن رودى را تغذيه مىكردند كه پنج دهكدهء واقع در جنوب اسفراين را آبيارى مىكرد . تمامى اين ناحيه پر از چشمهسارها بود و آب در هر جهتى جريان داشت . با اينحال شمار دهكدههاى موجود در آن از 50 تجاوز نميكرد .
درآمدى كه دولت جهت تأمين از اين ناحيه در نظر گرفته بود به 6000 تومان نقدى و 12000 خروار غله محدود مىشد . حال آنكه آنچه حكومت محلى از مردم دريافت مىكرد شايد به دو برابر اين مقدار بود ، به اين خاطر كه در سالهاى اخير تعداد دهكدهها و زمينهاى زير كشت رو به افزايش نهاده است .
كشت پنبه و ترياك در حد وسيعى انجام مىگرفت و تقريبا تمامى مردم اسفراين از زن و مرد و كودك پيش از هر نقطهء ديگرى كه ديده بودم به كشيدن ترياك عادت داشتند . همانطور كه قبلا نيز متذكر شدم ، كشيدن ترياك در بسيارى از نقاط ايران به نحو
هامش
( 1 ) - مقصود همان داستانى است كه در مورد حسن صباح رهبر فرقهء اسمعيليه نقل مىكنند كه در قلعه الموت انجام داده است .
( 2 ) - اين اولنگ يا مرتع نيز هماكنون به نام اولنگ بلقيس ناميده مىشود و داراى چشمهسارهايى است كه منبع آن كوههاى شمالى شهر اسفراين است و دهاتى چند از پائين جلگهء اسفراين را مشروب مىسازد . م .