تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
زينت المجالس كه به سال 1595 م . نوشته شده است ، از اسفراين به عنوان يك شهر نسبتا بزرگ كه آب و هوايى خوش داشته و درختان بزرگ و تنومند گردو در آن به وفور يافت مىشده ، ياد مىكند . همچنين اضافه مىكند كه در مسجد جامع آن سنگابى بوده كه دور آن به 12 ذرع مىرسيده است « 1 » . شايد اين اشاره كه به مسجد جامع شده است مربوط به شهر بلقيس كنونى و اسفراين قديم مىشده است . اين مسجد تنها در اذهان مردم وجود داشت و خيلى پيش ويران شده و حتى آجرهاى آن را نيز مردم از جا كنده با خود برده بودند ، به صورتى كه ديگر نشانى از آن باقى نمانده بود . روى يكى از سكه‌هايى كه يافت شد كلمهء اسفراين « 2 » به فارسى ضرب شده بود . معلوم نبود كه براى چه مدتى اين شهر بدون سكنه مانده است . اما بنا به گفته اهالى اين ناحيه اين شهر آخرين بار بدست افغان‌ها و احتمالا در هجوم سال 1731 م . ويران گرديده است . در حال حاضر درختان گردو از بين رفته‌اند و اسفراين قديم جز سرزمين پر از پستى و بلندى و بدون سكنه كه در آن فقط تكه‌هاى سنگ و پاره‌هاى آجر به چشم مىخورد چيز ديگرى نيست . ارتفاع آن از سطح دريا 1140 متر است . اينكه چطور شهر بلقيس كه به آن شهر سبا نيز مىگفتند بدين ناحيه مربوط شده دقيقا برايم معلوم نشد . تاكنون در هيچ‌جا نشنيده و نخوانده‌ام كه ملكهء سبا از خراسان عبور كرده يا با آن ارتباطى داشته باشد . به عقيدهء من ايرانيها از نظر قوهء تخيل و قدرت واقعيت بخشيدن به افسانه‌هاى بىپايه و اساس تقريبا در دنيا بىنظيرند « 3 » .
هامش
( 1 ) - مؤلف زينة المجالس اين قسمت از نوشته خود را از كتاب نزهته القلوب حمد الله مستوفى استفاده كرده است . ( 2 ) - سكه‌هائى كه در اسفراين ضرب شده است در عهد ايلخانان مغول سالهاى : 704 ، 710 ، 715 ، 725 ، 730 ، 738 و 752 ، ه . ق . بوده و همچنين در عهد شيبانيان قرن دهم ، صفويان و بطور مستقل در سال 914 بوده است رجوع شود به كتاب ضرابخانه‌هاى اسلام تأليف زامباور ، از مجموعهء كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران . ( 3 ) - اينكه ، چرا اسفراين شهر بلقيس ناميده شد ، براى مترجم كتاب نيز هنوز در پرده ابهام است . اما اگر بر نوشته‌هاى استاد دكتر باستانى پاريزى استناد كنيم ، يحتمل اهالى اسفراين در قرون گذشته براى جلوگيرى از تخريب شهر خودشان ، مجبور بوده‌اند كه نام يكى از اولياء و يا خاتون او را بر شهر خود بگذارند ، همانند نام مشهد مادر سليمان كه بر جايگاه سلاطين هخامنشى در استان فارس گذاشته شده است . در ثانى ، چنانچه كشور مؤلف كتاب همانند ايران‌زمين مورد هجوم اقوام مختلف همچون : يونانى ، عرب ، ترك و غيره قرار ميگرفت . مسلما در موقع نوشتن اين قسمت از كتاب نظر ديگرى ابراز ميداشت . م .