تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
كرد تا راهنماى ما شود . حسنى كه او داشت در اين بود كه مدت زمانى را در عشق‌آباد بسر برده بود و مىتوانست روسى صحبت كند . در آسياى مركزى ايرانيها و هر دهاتى ديگرى كه مدتى را در قلمرو روسها به سر برد و يا به مراودت با آن نواحى بگذراند ، زبان روسى را فرا مىگيرد . روسها با دستمزدى برابر با ايرانيها ، افغان‌ها و تركمن‌ها و ساير آسيايىها به كار مشغول شده و كيفيت كارشان نيز در حد آنان است . روسها خيلى راحت با اين مردم كنار ميآيند . همانند آنها لباس پوشيده و زندگى مىكنند . حال آنكه در هندوستان يك انگليسى نه تنها به دستمزدى برابر با يك هندى قانع نيست بلكه نمىتواند شيوه‌هاى آنها را چه در لباس پوشيدن و چه در طرز رفتار اقتباس كند . ايرانيها ، افغان‌ها و هر دهاتى ديگرى كه به خدمت انگليسىها در هندوستان در مىآيد ، اصلا انگليسى ياد نمىگيرد و آنچه در آخر به آن آشنايى و احيانا تسلط پيدا مىكند زبان هندى است . اين يكى از وجه تمايزهاى قابل توجه ما با روسهاست كه آن هم از روش‌ها و سياست‌هاى متفاوت و نحوهء زندگى ملت‌هايمان ناشى مىشود . نزديك‌هاى غروب شاهزاده ايرانى حاكم اين ناحيه از راه رسيد و براى صرف شام پيش ما آمد . او يك سكهء نقره‌اى به من نشان داد و گفت اين يكى از سكه‌هايى است كه به گنجينه گرانبهايى كه به تازگى بدست سهام الدوله در بجنورد كشف شده است تعلق دارد . به نظر مىرسيد كه اين سكه مربوط به دورهء ساسانيان باشد . به اين مطلب اطمينان كامل نداشتم . مدتها بود كه در تمام مملكت بر سر زبانها شايع شده بود كه گنجينهء گرانبهايى در بجنورد كشف گرديده است و اين مطلب آنقدر دهان‌به‌دهان گشت تا به گوش شاه رسيد . شاه نيز براى وقوف از چگونگى ماجرا شخصى را مأمور كرده و از تهران به بجنورد گسيل داشت . در مشهد چنين گفتند كه اين مرد با چند قطعه جواهر كوچك كه بدست آمده بود راهى تهران شد و به حضور شاه گزارش داد كه غير از اينها چيزى يافت نشده است . اين شاهزاده به تازگى از همان محل بازگشته بود و حرفهاى ديگرى براى گفتن داشت . ماجرا از اين قرار بوده است كه پسربچه‌اى كبكى را دنبال مىكند تا او را بگيرد . سرانجام چنين پيش مىآيد كه كبك كودك را به غارى رهنمون مىشود . كودك در آن يك عروسك طلايى با گوشواره‌اى جواهرنشان و زينت‌آلات ديگر و تعداد زيادى سكهء طلا مىيابد . كودك اين راز را با مادر خود در ميان مىگذارد و مادر نيز بنوبهء خود از آن با پدر سخن مىگويد و پدر نيز مدت زمانى را به راحتى و از طريق فروش هرچندگاه يكى از اين سكه‌ها زندگى مىگذراند . سرانجام رئيس از فروش اين سكه‌ها مطلع شده و مسئله را
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 346 | چارلز ادوارد ييت / مهرداد رهبرى / قدرت الله روشنى ( زعفرانلو )