داشت همچنين راهى به سمت شمال مىرفت كه سيد مىگفت به همين تپه متصل مىشده است . خزيدن در اين دالانها واقعا كار مشكلى بود و تمامى افراد نزديكىهاى غروب كه شد بسيار خسته و كوفته شده بودند .
يكى از اتفاقهاى جالبى كه افتاد اين بود ، كه چند تن از خدمتكاران همراه با دفعهدار وقتى كه چاه را پيدا نمودند سراسيمه به سمت ما آمده و گفتند كه آنها اژدهايى را در آن دالان مشاهده كردهاند و لازم است شمشيرهايشان از اردوگاه آورده شود و آنها با سلاح كامل به آن محل نزديك شوند .
نايب حاكم و نمايندهء وى در اين دهكده بسيار مراقب كارهاى ما بودند و از اينكه ما گنجى پيدا نكرده بوديم بسيار ناراحت و غمگين بودند .
يكى روز هم وقت صرف كرديم و به ديدن دخمهء نوريز يا غار نوذر رفتيم كه اين رفتن و برگشت تقريبا 16 ميل راه بود . سيد پير داستانهاى جالبى در مورد غارى در كوه يارمجا « 1 » كه يك فرسخ آنطرفتر بود نقل مىكرد كه من و ملابخش تصميم گرفتيم تا از آن ديدن كنيم .
سيد مىگفت كه چند سال پيش به درخواست درويشى همراه با او به اين غار رفته و سه شب را در آن گذرانده است . وى اتاقهاى موجود در اين غار را پر از اسكلت يافته و همچنين راهى را مشاهده كرده بود كه از دل كوه گذشته و به معادن فيروزه در معدن « 2 » متصل مىگرديد . در اين غار همچنين آب و يك سنگنوشته نيز مشاهده كرده بود . به جاى يك فرسخ كه او گفته بود نزديك به 4 فرسخ راه پيموديم كه بيهوده بود . زيرا پيرمرد نتوانست دقيقا محل غار را به ياد آورده و آن را مشخص سازد .
سرانجام او ما را به غارى مشرف به شمال در صخرههاى آهكى شيب دره راهنمايى كرد . اين غار در فاصلهاى چند از دو مقبرهء سفيد كه به دهكدههاى سرخ و سنگر تعلق داشتند قرار گرفته بود . ورودى اين غار بسيار كوچك بود و از پايين ديده نمىشد . بعد از آنكه مسافتى را در راهى باريك در دل صخرهها پيموديم . راه توسط سنگهايى مسدود مىشد و مجبور بوديم تا بازگرديم . به نظر مىرسيد كه اين ناحيه پر از اسكلت باشد .
به سه جمجمه برخورديم . وقت زيادى براى معطل شدن نداشتيم و راه درازى را بايد تا اردوگاه طى مىكرديم .
در طول روز بعضى از اسبهايمان را مگسهايى سمى نيش زدند و در ناحيه شكم
هامش
( 1 ) -Yarimja.
( 2 ) - مقصود معادن فيروزه در بخش معدن شهرستان نيشابور است .