چهارم قرآن يا يك پنى است كه علاوه بر آن جيرهء نان آنها نيز پرداخت مىشود . با اين حال گاهى اوقات اين مقدار پول كم نيز از آنان دريغ مىشود . به ياد مىآورم كه يك روز سروصدايى در شهر توجهام را جلب كرد ، وقتى كه به جستجو پرداختم ، فهميدم كه تعدادى از سربازان جمع شده و در حال رفتن به مقر والى هستند تا شكايت كنند كه چرا سه ماه است كه دستمزد آنها پرداخت نشده است . آنها بعدا در محل تلگرافخانه اجتماع كردند و درخواست خود را مبنى بر پرداخت دستمزدهايشان اعلام داشتند . سرانجام تصميمى كه خصوصيتى صددرصد ايرانى داشت اتخاذ گرديد . به اين مضمون كه سرتيپ فرمانده متقبل شود تا يك ثلث طلب سربازان را به آنها بپردازد و ساير افسران نيز يك ثلث ديگر را پرداخت كنند و سربازان نيز كوتاه آمده و از يك ثلث ديگر بگذرند و چشمپوشى كنند .
ظاهرا سربازان دريافتند كه دستشان به بيش از دو ثلث از طلبشان نخواهد رسيد .
افسران نيز بنوبهء خود در تلگرافخانه جمع شده و ضمن مخابرهء يادداشتى به شاه اعلام داشتند كه آنها در اين جريان دست نداشته و مقصر نيستند . يكى دو روز بعد سرتيپ كه گرهء كار بدست او گشوده مىشد به اين غائله خاتمه بخشيد .
براساس آنچه مقرر شده است ، سربازان كه هماكنون در وضعيّت بدى قرار دارند ، و لباسهاشان پاره است ، مىبايستى در سال دو دست لباس از پارچهء پنبهاى به رنگ آبى دريافت كنند . حال آنكه من شك دارم اين لباسها به آنها تحويل شود . همچنين بايد هر سال يك پالتو به آنها داده شود ، در صورتى كه مسئولان به هر اتاقك نگهبانى فقط يك پالتو ميدهند كه سربازان كشيك بايستى آن را بنوبت بپوشند . بهرحال آنچه در اين خصوص صرفهجويى شده و از سربازان دريغ مىشود به جيب تنى چند از فرماندهان سرازير مىشود . اين سربازان مسئوليت حفظ نظم را در شهر بر عهده دارند . مهمترين وظيفهء آنها اين است كه منع رفتوآمد شبانه در شهر برقرار سازند ، و كسانى را كه از غروب به بعد از خانهء درمىآيند متوقف سازند ، تا آنجا كه من مىدانم آنها در امور ديگر اصلا دخالتى نمىكنند .
طلبهها و يا دانشجويان علوم دينى بيشترين مهم را در برهم زدن آرامش شهر بر عهده دارند . اين افراد كه در مدرسهها علمى مختلف زندگى مىكنند ، به روحانيان مختلف وابسته بوده و از صندوق مدرسه تأمين مىشوند . شايد اصلا نتوان نام دانشجو بر آنان نهاد ، زيرا آنها به آنصورت درسى نمىخوانند و حتى بيشترشان نيز سواد خواندن و نوشتن ندارند . در حقيقت هركس كه عمامهء سفيدى بر سر بگذارد مىتواند طلبه شود و يك عمر به اين طريق زندگى بگذراند ، در صورتى كه او نتواند به مدرسهاى وارد شود ، سعى مىكند تا به نحوى به يكى از آقايان روحانى وابسته شود و از طريق او امرار معاش كند و در مقابل بكوشد تا
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 305
مساهمون: چارلز ادوارد ييت
ص٣٠٥