تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
كسى كه به بست مىنشيند ديگر از هر گزندى مصون است و مىتواند آنقدر در آنجا بماند كه به نتيجهء مطلوبى در مورد جوابگويى طرف‌هاى خود برسد . حتى شاه هم نمىتواند كسى را كه به حرم پناهنده شده است از آنجا بيرون بياورد . او در پناه نفوذ و قدرت روحانيان قرار مىگيرد و از اذيت و آزار مصون مىماند . البته اين را هم اضافه كنم كه اين امر در مورد قاتلان و كسانى كه دستشان به خون آلوده است صدق نمىكند . موردى را به خاطر دارم كه قاتلى به حرم امام رضا پناهنده شده و در آنجا بست نشست ، امّا پس از اينكه انجام قتل به دست وى محرز گرديد روحانيان وى را لايق ماندن در آن مكان مقدس ندانسته و او را بيرون راندند ، او بلافاصله در نزديكى دروازهء آستانه دستگير شده و به امر حاكم به قتل رسيد . ياد دارم كه صبح روز اعدام اين شخص در حال بازگشت از سوارى روزانهء خود بودم و اتفاقا من نيز ناظر چگونگى برگزارى اين مراسم بودم . همين‌كه به سوى ارك شهر مىراندم متوجه شدم كه تعدادى از فراش‌هاى حاكم مجرم را همراهى كرده و در پيشاپيش من حركت مىكنند . اين فراش‌ها را مىتوان از چوب‌دستىهايى شناخت كه با خود دارند و هميشه حاضرند تا هركس را كه به آنها فرمان داده شود بخوابانند و فلك كنند . آنها متهم را به ميدان توپ‌خانه يا ميدان رژه كه در بين راه كنسولگرى انگليس و ارك شهر واقع بود هدايت كردند . در آنجا مير غضب زنجير را از دستهاى او برگرفت و در يك آن گردنش را گوش‌تاگوش در برابر انبوه تماشاگران بريد . اين كار آنقدر به سرعت انجام گرفت كه قبل از آنكه بفهمم چه شد ، كار از كار گذشته بود . متهم ديگر تكان نمىخورد و ظاهرا مرگ بر تمامى وجودش مستولى شده بود . سر بريدن متهم يكى از متداول‌ترين طرق اعدام در ايران است . در صورتى كه خانوادهء مقتول قبول مىكردند كه خون‌بهاء بگيرند ، دوستان و نزديكان قاتل پولى روى هم مىگذاشتند و او را آزاد مىكردند . اما در اين مورد خانوادهء مقتول خون‌بهاء را نپذيرفته و خواهان قصاص و ريخته شدن خون وى بودند . به ياد دارم يك بار در مشهد خانوادهء مقتولى به مير غضب رشوه داده بودند تا قاتل فرزندشان را به بدترين و شديدترين وجه ممكن اعدام نمايد . هرگز فراموش نمىكنم كه خدمتكار هندى من با چه وحشتى از اين ماجرا كه شاهد آن بود برايم تعريف مىكرد . مىگفت ابتدا متهم را سروته از درختى آويزان كردند در حالى كه پاهايش از هم فاصله داشت و بعد با ضربات شمشير خواستند تا او را دو شقه كنند ، با هر ضربه متهم از درد فرياد مىكشيد و به خود مىپيچيد تا اينكه شمشير به قسمت حياتى بدن وى اصابت كرد و