زيبايى چراغان شده بود و ما شب خوبى را گذرانديم .
بعد از اين بزرگداشت ، نوبت به كريسمس در مشهد رسيد . بدينترتيب ما دوباره جشن مىگرفتيم . دو كريسمس و دو روز سال نو . يكى براساس آنچه خود قبول داشتيم و ديگرى مطابق آنچه كه در بين روسها معمول بود .
به نظر مىرسيد كه سال نو ، از آن سالهاى سرد باشد . دماسنج به نزديكىهاى صفر رسيده بود و ما نيز يك زندگى آرام زمستانى را آغاز كرديم . بطور معمول همراه با خدمتكارانم صبحها به اطراف مشهد مىرفتم . در مشهد براى شكار و تفريح جاى خوب و مناسبى وجود نداشت و پرندهء زيادى براى زدن نبود . اسفرودها قبل از آنكه سرما حقيقتا آغاز گردد به سوى مناطق گرم جنوب روان شده بودند و تا نزديكهاى سال نو 21 ، مارس به اين ناحيه باز نمىگشتند . تعدادى كبك و همينطور نيز كبكهاى كوچك كوهستانى كه به آنها تيهو مىگفتند در تپههاى اطراف يافت مىشد . اينكه چگونه نسل اين پرندهها در منطقه از بين نرفته و هنوز مىشد به آنها برخورد ، بسيار عجيب بود . در زمستان بازار مشهد از اين پرنده پر بود . ظاهرا وقتى برف آنها را از تپهها به پايين مىراند ، در دستههايى چندصدتايى بدام مىافتادند . اين پرندهها در تابستان هم به حال خود رها نمىشدند . بلكه شكارچىها به روشى كه در سيستان هم معمول بود و به ذكر آن پرداختم از پشت پردهاى به آنها نزديك شده و آنها را هدف قرار مىدهند .
شكارچى در حالى كه پردهاى از پارچهاى به رنگ زرد و كثيف به ابعاد يك متر و 80 سانتيمتر در يك متر 20 سانتيمتر پيش روى دارد ، سعى مىكند به محل اجتماع پرندگان نزديك شود . روى پرده رنگهاى ديگرى نيز لكهلكه به چشم مىخورد و دو چوب از پشت همانند بادبادكى آن را در وضعيت ثابت نگه مىدارد . شكارچى ابتدا پرده را باز كرده و آن را پهن مىكند و سپس اين دو چوب را در پشت آن بطور ضربدرى در گوشهها محكم مىكند . درست بالاى نقطهء تقاطع اين دو چوب سوراخى به اندازهء يك توپ كوچك وجود دارد كه لولهء تفنگ مىتواند از آن خارج گردد . بالاى آن دو سوراخ ديگر تعبيه شده است كه شكارچى با نهادن چشمهاى خود بر آنها مىتواند آنطرف پرده را زير نظر داشته باشد .
شكارچى در حالى كه اين پرده را جلوى روى خود داشته و از جاهاى چشم آن بدانسو مىنگرد به سمت پرندهها پيش مىرود . پرندهها هم به دليلى كه شايد فقط براى خودشان روشن باشد به طرف اين پرده جذب شده و به آن نزديك مىشوند تا در چند مترى شكارچى قرار مىگيرند . آنها معمولا چندتايى با هم به پرده نزديك مىشوند ، و شكارچى نيز با شليك تفنگ خود از محل مخصوصى كه روى پرده براى آن تعبيه شده است پرندهها را شكار مىكند .
خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: چارلز ادوارد ييت
ص٢٧٦